گاهى مىگفتم : « فاز من تمسّك بكم و امن من لجأ اليكم . » « 1 »
گاهى مىخواندم : « بابى أنتم و امّى و نفسى و اهلى و مالى و اسرتى من اراد اللّه ، بدء بكم و من قصده توجّه بكم . » « 2 »
خداجو جز تو را نجويد و حقگو جز از حسن تو نگويد ، « و انتم نور الاخيار و حجج الجبّار بكم ينزّل الغيث و بكم يمسك السّماء . » « 3 »
گاهى مىسرودم :
« فما احلى اسمائكم و اعظم شأنكم . » « 4 »
حلاوت ذكرت احلىتر از شكّر ، و ذكر جلالت شأنت توحيد خالق اكبر .
در ذيل زيارت ، سر به سوى آسمان نموده ، سرشك از ديده گشودم . عرضه داشتم :
« اللّهمّ انّى لو وجدت شفعاء أقرب اليك من محمّد و اهل بيته الاخيار الائمّة الابرار لجعلتهم شفعائى اليك . » « 5 »
الهى ! پيغمبرت فرمود : « هر قومى هرچه را دوست دارند ، روز قيامت با او به محشر آيند . » « 6 »
الهى تو از دلم آگاهى كه شراشر وجودم از عشق او سوخته و دل و دين در قمار عشقش درباختهام .
الهى عاشقانش را صبرى و غمزهء دلدوزش را رحمى كرامت فرماى .
هامش
( 1 ) . يعنى : « پيروز ، آنكس كه به شما پيوست و در امن و امان ، آنكس كه به شما پناهنده شد . »
( 2 ) . يعنى : « پدر و مادرم و خودم و خانوادهام و دارايى و دودمانم به قربان شما . هركس خداى يگانه را خواست و آرزو كرد ( حركت را ) از راه شما آغاز كرد و هركس هدف و مقصودش خدا شد رو به سو و راه شما آورد . »
( 3 ) . يعنى : « شما نور همهء نيكىها و نيكان و دليل و برهان و حجتهاى خداوند جبّاريد ، به جهت شماست كه باران را فرو مىبارد و به جهت شماست كه آسمان را بر فراز مىدارد . »
( 4 ) . يعنى : « پس چه شيرين است نامهاى شما و چه عالى و شكوهمند است مقام شما ! »
( 5 ) . يعنى : بارالها ! اگر ميانجى و پشتيبانى نزديكتر به تو از محمد و خاندان او ، نيكان و پيشوايان آزادگان ، مىيافتم آنها را در پيشگاه تو ميانجى و پشتيبان خود قرار مىدادم « بخشى از زيارت جامعهء كبيره ، مفاتيح الجنان » .
( 6 ) . قال رسول اللّه ( ص ) : « يحشر المرء مع من أحبّ . » بحار الانوار ، ج 69 ، ص 81 .