در عُشر سيُم به ماه عاشر * اين گفتهء من رسيد آخر
در بحر سياه ابتدا بود * در بحر سفيد انتها بود
چون آب روان بود سرودم * بر خاك نبى رسان درودم
مصر
روز چهارشنبه بيست و چهارم شوال :
در باغ حاج حسين پاشا كه خارج شهر اسكندريه است منزل كرديم . من براى استحمام به شهر رفتم . در رفتن ، كارخانهء ماشين تصفيه آب را در خارج شهر قديم كه آب را از نيل مىكشند و جاى ديگر صاف كرده به مقسم شهر مىفرستند تماشا كردم . حسن پاشا گفت : « اين مال كمپانى بوده ، وعدهء او تمام شده . دو سال است كه حقميرى شده كه تعلق به خديو دارد . » - حقميرى بهاصطلاح عثمانى است كه در ايران خالصهء ديوان گويند -
خلاصه ، حمام خيلى خوبى بود . اينطور حمام بهتر از حمامهاى ايران است . در مراجعت به مقسم آب رفتم . به تمام شهر اسكندريه ، آب از اينجا مىرود . هر نفرى ماهى دو فر [ ا ] نك بايد به خديو بدهد . اگر اسب داشته باشد يا خر و يا باغچه ، حق او جدا است . اگر آن ماشين عيب بكند يا آب ندهد شهر اسكندريه آب ندارد . از اين ماشين در اين مقسم كه به كل خانهها آب مىرود - حتى [ به ] طبقات بالا - خيلى صنعت به كار بردهاند .
عصرى ، سوار كالسكه شده اول به باغ نزهت رفتيم كه نزهت باغچهسى مىگويند . خديو مصر براى عموم ساخته . روز يكشنبه و جمعه مردم به تماشا مىروند . از احدى اجرت نمىگيرند . از آنجا به عمارت رمله رفتيم كه خديو مصر و عشيرت او ساختهاند . تا اسكندريه دو فرسخ مسافت مىشود و راه « شمندفر » دارد . چون امسال در ماه رجب دختر خديو مصر آنجا وفات يافته لهذا اين عمارت در نظر خديو مردود شده است .
روز پنجشنبه بيست و پنجم شوال :
پنج از دستهء ساعت گذشته از منزل راه افتاديم . باز به اسكندريه آمده به استاسيون رسيديم .
پنج ساعت و نيم از دستهء ساعت گذشته واپور راه افتاد و دو ساعت به غروب مانده وارد مصر شديم . به قدر نيم ساعت در استاسيون كفرزيات كه عوام كافر زياد مىگويند توقف كرديم و نماز خوانديم . استاسيون را به [ زبان ] مصرى « محطه » مىگويند . اين واپور و واگون مخصوص بود كه حضرت خديو براى ما همراه حسن پاشا فرستاده بود . در چهار ساعت ، يك صد و سى و يك ميل انگليسى را طى كرديم .
از اسكندريه تا مصر يمين و يسار راه ، همه سبزه و زراعت است و غالبا پنبهكارى و ذرت و نيشكر و غيره است كه بهنظر انسان يك ميدان راه خالى از زرع و كشت نمىآيد . در عرض