ترسم كه اگر جزاى جانى * افتد به سراى جاودانى
از رحمت عام احمد پاك * آتش گيرد طبيعت خاك
حجّت بجهد به حيله و فن * از قهر و عذاب حى ذو المنن
اى فخر ملايك و رُسُل هم * اى جان جهان و عقل كل هم
پيغمبر آخر الزمانى * سلطان زمين و آسمانى
تولاك دليل شوكت تست * او ادنى شأن قربت تست
فخر همه بر تو ، فخر تو فقر * سبحان الله بذلك الوقر
اين فقر نه احتياج مالىست * بل فقر جمال ذو الجلالىست
دست من و دامن تو اى شاه * از ظلمت وارهانم اى ماه
خاكم به دهن كه مهر و مه چيست * اين نه ايوان و بارگه چيست
جمله ز شعاع نور احمد * موسى حيران طور احمد
سگ شيفته گشت بر مه خويش * سگ را تو مران ز درگه خويش
سر را بنهم بر آستانت * يعنى كه سگم به پاسبانت
حاشا كه نمود خودنمايى * سگ باشم اگر توام ستايى
از وى بگذر به حق زهرا * در هردو جهانش ساز رسوا
تا خلق جهان عبره گيرند * زين عبره تمام خبره گيرند
حقا ! ملكا ! خدا يگانا ! * روزىده خلق رايگانا !
دارد به خدايىات گواهى * از عرش گرفته تا به ماهى
تو هستى و جمله پست گردند * چون خواهى باز هست گردند
جز كيش هُدى نبودهام راه * جز وحدت تو نگفته بالله
دين از خبر و اثر گرفتم * نز مادر و از پدر گرفتم
بخشاى گناه بىقياسم * كز كردهء خويش در هراسم
از امت ختم مرسلينم * بوده است اسلام كيش و دينم
قرآن خدا كتاب باشد * در ميزان احتساب باشد
مِهر است ستوده احمد پاك * سيرش به ده و دو برج افلاك « 1 »
ايشان همگى مرا امامند * بل راهنماى خاص و عامند
عالم همه ريزهخوار خوانشان * در عالم ماسوى مكانشان
آغاز ، على است شير يزدان * انجام ، امام حى كيهان
با مهر و ولايشان به دوران * خواهم كه رود مزار تن جان
يارب به حق نبى و اولاد * بگذر تو ز كردهاى فرهاد
يك الف و سه صد به غير يك هشت « 2 » * از هجرت شاه دين چو بگذشت
هامش
( 1 ) يعنى كه ائمه مطهر فريادرسان روز محشر [ هستند ] .
( 2 ) هزار و دويست و نود و دو .