تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
بعضى حرف‌ها كردند كه نوشتن او قبيح است . مهديقلى ميرزا كه اختيار چاپارخانه‌هاى ممالك محروسه در آن سال با او بود به عرض رسانيد كه : « چاپار آمد . فلاتى به بغداد رفته . » عرض نواب و الا مؤيد الدوله حكمران كرمانشاهان ، تعهد آوردن هفت هشت هزار خانه جاف 66 را داشت و من در خاكپاى مبارك انكار اين مطلب را داشتم كه : « جاف جافى در عرضشان وافى نمىباشند و ميان طايفه و رؤسا خلاف است . تعهد اين كار ، گزاف و به قهر و زور نيز از شهر دست نخواهند كشيد . چند روزى به جهت تنظيمات دولت عثمانى به دولت ايران ملتجى شده‌اند . » ولى گفتگو و خيال نواب ايشان آن بود كه : « عاجلا از تعهد اين كار ، شغلى و ولايتى را صاحب مىشويم . اگر به عمل نيامد خواهيم عرض كرد كه ، ما سعى خود را كرديم ، خدا نخواست . به نقد ، حكومت كردستان را از دست نبايد داد . نعمت عاجل معلوم را ، عاقل به نقمت آجل موهوم از دست نمىدهد . » حق با ايشان بود . بارى روز سيزدهم صفر مزبور چاپار به كردستان رسيد [ و ] دستخط همايون را رسانيد . همان روز به تلغراف ، به نواب مؤيد الدوله حكومت كردستان را مرحمت فرمودند . اين بنده ، همان روز كه چاپار رسيد عرايض حضور همايون را نوشته با شاطر برق سير فرستادم . جواب اين بنده در منزل « بىبيك‌آباد » رسيد . سواد عريضه حضور وليعهد كه در اين فقره عرض كرده بودم و جواب ايشان ، سواد كاغذ امام جمعه و جواب ايشان و جواب كاغذ صاحب ديوان را به حضور مبارك فرستاده تفصيل را عرض كردم از عرش تا فرش . و به همهء انبياى مرسلين و ائمهء معصومين و ارواح اجداد بزرگوار اعليحضرت همايون را قسم داده بودم كه : « آن كسى كه سواد را برداشته يقين اصل را [ هم ] دزديده است . البته اصل پيش او است . اگر اصل آن كاغذ را فرستادند يا به خط من يا به خط ميرزا اسماعيل و ميرزا ابو الحسن دو نفر ميرزاى من و به مهر من باشد . به خط اين دو نفر البته هزار عريضه و كاغذ در وزارت خارجه و در حضور مبارك ضبط است . شفاعت احدى را قبول نكرده اين عريضهء من در دنيا و آخرت سند باشد . يك دست مرا در ميدان قطع كرده هزار تومان ، آقا تقى مير غضب‌باشى رسوم بگيرد . و اگر دروغ شد ، [ يا ] اصل كاغذ را نفرستادند يا وقوع اين كار را نتوانستند معلوم كنند بر آن شخص مدعى كه سواد را فرستاده دو چوب بزنند . يكى به پاى راست و يكى به پاى چپ . از من كه نوكر پادشاه و عموى پادشاه هستم در جزاى بد قطع يد باشد و از آن شخص مفترى ، به دو چوب مؤاخذه گردد . » بارى به مصلحت ملكدارى ، اين عرض مرا قبول نفرمودند . اين‌قدر براى من معلوم شد كه بر اعليحضرت همايون صدق عرض من معلوم گرديد . اين عقده در دل اين بنده بود كه به يك تهمت بىمعنى از اعتبار مالى و حالى افتاده در اين دو سال چقدر خسران و نقصان داشته‌ام تا به زيارت بيت الله الحرام و بيت المقدس به اصرار استرخاص حاصل شد . در وقت وداع به جناب سپهسالار اعظم گفتم : « به زيارت بيت المقدس براى اين مىروم كه به حضرت مريم بتول اين تهمت محض را عرض كنم . چون قوم دغا و ريمن به آن پاك