ارادت را به شيخ احمد 62 مرحوم دارم و از ملا آقاى دربندى معروف شنيدهام كه مىفرمود :
« مرحوم شيخعلى ولد الصدق شيخ احمد به من مىگفت : ان ابى ضيعوه تلامذته . » و ملا آقا بر شيخعلى رحمت مىفرستاد . و آخوند ملا محمد تقى مجتهد يزدى اردكانى مىفرمودند كه :
« مرحوم شيخ احمد قريب به چهار سال در يزد اقامت داشتند ، همه علماى ظاهر با ايشان مراوده مىكردند و چند سال در كرمانشاه رحل اقامت افكنده آقايان كرمانشاه ، هميشه با ايشان آميزش و سازش داشتند . »
همهء اين گفتگوها بعد از وفات ايشان بلكه بعد از وفات سيد كاظم رشتى به ميان آمد كه بعضى اسرار و اخبار آن طايفه آشكار شد كه باعث ضلالت عوام بود و علماى ظاهر طعن و لعن مىكردند . »
القصه ، حضرت وليعهد هم در جواب اين عرايض اظهار التفات كرده [ و ] اظهار امتنان فرموده بودند و به همراه محمود ميرزا به آقا ميرزا جواد 63 امام جمعه ولد الصدق مرحوم ميرزا احمد مجتهد تبريزى 64 طاب ثراه به جهت دختر مرحوم حاج غلامرضاى تاجر شوشترى كاغذى نوشته بودم كه : « دختر او كه مادرش كردستانى است كه كبيره شده است . حق او را جناب آقاى مستوفى الممالك به حاجى حسين تاجر ، مشهور به « حاجى حسين قايممقام » سپرده . زحمت نباشد يكى را مقرر داريد وارسى بكند كه حق او چقدر است و تفصيل او را مرقوم داريد تا در ثانى ، خدمت شما نوشته شود . »
پس از آنكه محمود ميرزا به تبريز مىرسد خسروخان كرمانى برادر حاجى محمد كريمخان كرمانى از اين فقره مطلع شده [ با ] آقا ميرزا حسن پسر مرحوم « ملا محمد مامغانى » 65 كه به حجة الاسلام معروف است ساخته و حاجى فتحعليخان بيگلربيگى هم كه با امام جمعه آقا ميرزا جواد در سر ملكى نزاع داشتند [ و ] از او رنجيدهخاطر بود سواد كاغذى از قول اين بندهء درگاه جعل كرده به توسط عليخان سرتيپ كارپرداز اول خارجهء پسر مرحوم حسينخان نظام الدوله به خاكپاى مبارك فرستادند . مضامين [ ى ] چند جعل كردند كه اين بندهء درگاه ، آقا ميرزا جواد را در اتمام و اضمحلال طايفهء شيخى اغوا كرده است . اين معنى در خاطر مهر مظاهر همايون گران آمد كه از قبل اين بنده چنين حركتى كه مايهء فساد ، ميان دو طايفه از مسلمين است خلاف آيين و دين است . لهذا روز دوازدهم محرم الحرام سنهء هزار و دويست و نود و يك هجرى اعليحضرت قدر قدرت همايون روحنا فداه چاپار مخصوصى خواسته ، دستخط مبسوطى مرقوم فرمودند و آن سواد كاغذ را از راه مرحمت در جوف دستخط مبارك به كردستان فرستاده مقرر فرموده بودند كه : « اياب و ذهاب چاپار زياده از پانزده روز نباشد . »
از اتفاقات ، به جهت مفلوكى اسبهاى چاپارخانه و برف زمستان ، كه در آن سال فوقالعاده برف آمده بود [ چاپار ] ناچار روز سيزدهم صفر سنهء يك هزار و دويست و نود و يك ، دستخط همايون را رسانيد ، حكم همايون بر آن شده بود كه : « چاپار پانزده روز بيايد و برگردد . » [ ولى ] چاپار سريع السير در يك ماه و يك روز آمد . تأخير چاپار را در تهران مايهء
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٩١