كتاب خارج .
وقت رفتن به منزل ، عبور ما از ميدان منتشيه - در اسكندريه - شد كه خديو مصر صورت محمد على پاشا جد خود را سواره با عمامه از مفرغ ريخته در وسط ميدان گذاشتهاند . خندق متينى دور اسكندريه قرار دادهاند و بازوى محكمى كشيدهاند كه دو خندق پهلوى يكديگر است و ميانشان ديوار متينى حاجز است . يكى براى داخله است و يكى براى خارجه . اين بارو و آن خندق از بناهاى محمد على پاشا است .
در ميان شهر اسكندريه هم قلعه و باستيان محكمى ساخته كه توپهاى بزرگى دارد كه لنگرگاه و دريا را مىزند و مشرف به همهء شهر است . اين استحكامات براى اعراب خوب است ولى در مقابل سفاين حربيه انگليس كه عكه را گرفته است چه خواهد كرد . عكه را در نقشهها سنتجاناگرى مىنويسند و تفصيل انشاد مريميه كه باعث نظم آن شد مذكور خواهد شد .
چون امروز به انجام رسيد مناسب آن است كه در اين مقام ذكر آن مقامه بشود :
در سنهء هزار و دويست و نود هجرى ، وقتى كه موكب همايون اعليحضرت شاهنشاهى روحنا فدا ، به سفر فرنگستان تشريففرما شدند اين بندهء درگاه را از كردستان احضار فرموده در سلك چاكران به اين خدمت گران انتخاب كردند و به خدمات و زحمات ممالك محروسهء ايران در دار الخلافهء تهران گذاشتند ، « فان امير المؤمنين نثر كنانته فعجمها عودا عودا فاختارنى منها » .
الحمد لله تعالى از فضل الهى و اقبال اعليحضرت شاهنشاهى در ايام غيبت موكب همايون در خدمت دولت روزافزون ، از هرجهت اسباب روسفيدى فراهم بود كه مخالف و موافق را در اين كار انكار نبود . در آن ايام جمعى از علماى اعلام كه گاهى به ديدن مىآمدند از حضرت وليعهد دولت قاهره مد ظله العالى در ضمن حكايت ، شكايت مىكردند كه : « شنيدهايم مذهب و طريقهء شيخى را اختيار كرده و از جادهء مستقيم انحراف دارد . » و ملتمس آن شدند كه در بندگى آستان به حضور ايشان شرحى عرض كنم و از قول علماى اعلام تفصيلى به عرض برسانم . اين بنده در آن وقت ، موقع عرض نديد كه حضرت وليعهد چنان تصور فرمايند [ كه ] تا دو روزى به فلانى گفتند در خلوت كريمخانى بنشين 61 ، در مقام چنين عرضها برمىآيد .
تا آنكه موكب همايون به سلامت و عافيت تشريففرماى تهران شدند و اين بندهء درگاه ثانيا به كردستان رفت . از كردستان چنان اتفاق افتاد كه به حضور مبارك ايشان عرض حالى كند و محمود ميرزا پسر عم [ خود ] را به حضور مباركشان [ بفرستد ] . عريضهاى به خط لا يقرء نوشت كه : « علماى اعلام از حضرت و الا در تهران اظهار رنجش داشتند . اگر حضرت و الا از طريقهء مرحوم شيخ را هم داشته باشند نبايد اين جمع ديگر را مطرود بفرمايند . مگر شاهنشاه مرحوم جد بزرگوار سركار مسلك عرفا نداشت و با دراويش و عرفا مهربان نبود ؟ ولى ظاهرا در حرمت علما و وظيفهء آنها و ديد و بازديد آنها طورى رفتار مىكرد كه احدى از علماى ظاهر برايشان بحثى نداشت . سركار و الا هم تأسى به جد بزرگوار فرموده آنطور رفتار فرمايند . من هم كمال
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٩٠