اغوا - گول زدن .
افادت - جمع افاده به معنى فايده دادن .
افاقه - بهبودى يافتن .
افراد - يكى كردن ، تنها به كارى روى آوردن .
افلاق - سخن عجيب و شگفت آوردن .
اقتفاء - از پى كسى رفتن ، پيروى كردن .
الواد - جمع الود به معنى سركش .
الوف - جمع الف به معنى هزار .
اماء - صد كس شدن و صد كس گردانيدن قوم .
امپريال - سكه طلا كه سابقا در روسيه رايج بوده .
امزجه - جمع مزاج به معنى سرشت .
انثلام - رخنهدار گردانيدن .
انخفاض - بهنشيب افتادن .
اندكاك - كوبيده شده .
انكيس - نام شكلى از اشكال رمل .
اودانى - مأخوذ از آيه ده سوره النجم « يا نزديكتر » .
اوطان - وطنها .
اهواء - هوسها .
ايقان - يقين كردن .
« ب »
بابوشقه - مأخوذ از روسى به معنى والدين ، نام كشتى است .
بادى - غير حاضر .
باره - حصار .
باستيان - مأخوذ از انگليسى به معنى بارو ، ديوار قلعه .
باصرى - يكى از ايلات خمسه فارس .
بثّ - آشكار ساختن راز و اندوه خود .
بتّ شكوى : گلايه كردن .
بخّ - كلمهايست براى مدح و مسرت و تمجيد .
برارّى - جمع بريه به معنى صحرا .
براعت - برترى ، تفوق .
برجيس - ستاره مشترى .
برزين - نام آتشكدهاى بوده در خراسان كه آن را آذر برزين ، آتش برزين و آذر برزين مهر گفتهاند .
بسقو - لفظ تركى به معنى كمينگاه .
بسطت - فراخى ، وسعت .
بشره - روى پوست بدن انسان .
بضاع - سيراب شدن .
بضعه - پارهاى از گوشت .
بطل - پهلوان .
بطين - بزرگ شكم .
بعض - پارهاى از چيزى ، برخى .
بغال - جمع بغل به معنى استر نر .
بلسان - درختى با گلهاى سفيد كوچك .
بنان - سرانگشتان .
بوار - هلاك شدن .
بولكنيك - مأخوذ از روسى به معنى سرهنگ .
بياض - سفيد .
بيداء - بيابان .
« پ »
پالكى - دو صندوق چوبى روباز كه به دو پهلوى قاطر مىبندند و دو نفر مسافر در آن مىنشيند .
پرندوش - شب گذشته .
پشته - بارى كه بتوان آن را به پشت برداشت .
پنين شلاء - شبهجزيره .
پوت - مقياس وزن در روسيه معادل 16 كيلوگرم .
« ت »
تأديه - ادا كردن ، پرداختن پول .
تائب - توبهكننده .
تجرّع - فروبردن خشم .
تدمير - هلاك كردن ، تباه كردن .
تدهين - روغنمالى كردن .
تذليل - ذيل دادن .
ترصين - چيره شدن به شناخت .
ترويه - در كارى تفكر و انديشه كردن . يوم الترويه : روز هشتم ماه ذيحجه .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٣٩٠