تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
اغوا - گول زدن . افادت - جمع افاده به معنى فايده دادن . افاقه - بهبودى يافتن . افراد - يكى كردن ، تنها به كارى روى آوردن . افلاق - سخن عجيب و شگفت آوردن . اقتفاء - از پى كسى رفتن ، پيروى كردن . الواد - جمع الود به معنى سركش . الوف - جمع الف به معنى هزار . اماء - صد كس شدن و صد كس گردانيدن قوم . امپريال - سكه طلا كه سابقا در روسيه رايج بوده . امزجه - جمع مزاج به معنى سرشت . انثلام - رخنه‌دار گردانيدن . انخفاض - به‌نشيب افتادن . اندكاك - كوبيده شده . انكيس - نام شكلى از اشكال رمل . اودانى - مأخوذ از آيه ده سوره النجم « يا نزديك‌تر » . اوطان - وطن‌ها . اهواء - هوس‌ها . ايقان - يقين كردن . « ب » بابوشقه - مأخوذ از روسى به معنى والدين ، نام كشتى است . بادى - غير حاضر . باره - حصار . باستيان - مأخوذ از انگليسى به معنى بارو ، ديوار قلعه . باصرى - يكى از ايلات خمسه فارس . بثّ - آشكار ساختن راز و اندوه خود . بتّ شكوى : گلايه كردن . بخّ - كلمه‌ايست براى مدح و مسرت و تمجيد . برارّى - جمع بريه به معنى صحرا . براعت - برترى ، تفوق . برجيس - ستاره مشترى . برزين - نام آتشكده‌اى بوده در خراسان كه آن را آذر برزين ، آتش برزين و آذر برزين مهر گفته‌اند . بسقو - لفظ تركى به معنى كمينگاه . بسطت - فراخى ، وسعت . بشره - روى پوست بدن انسان . بضاع - سيراب شدن . بضعه - پاره‌اى از گوشت . بطل - پهلوان . بطين - بزرگ شكم . بعض - پاره‌اى از چيزى ، برخى . بغال - جمع بغل به معنى استر نر . بلسان - درختى با گل‌هاى سفيد كوچك . بنان - سرانگشتان . بوار - هلاك شدن . بولكنيك - مأخوذ از روسى به معنى سرهنگ . بياض - سفيد . بيداء - بيابان . « پ » پالكى - دو صندوق چوبى روباز كه به دو پهلوى قاطر مىبندند و دو نفر مسافر در آن مىنشيند . پرندوش - شب گذشته . پشته - بارى كه بتوان آن را به پشت برداشت . پنين شلاء - شبه‌جزيره . پوت - مقياس وزن در روسيه معادل 16 كيلوگرم . « ت » تأديه - ادا كردن ، پرداختن پول . تائب - توبه‌كننده . تجرّع - فروبردن خشم . تدمير - هلاك كردن ، تباه كردن . تدهين - روغن‌مالى كردن . تذليل - ذيل دادن . ترصين - چيره شدن به شناخت . ترويه - در كارى تفكر و انديشه كردن . يوم الترويه : روز هشتم ماه ذيحجه .