رعاف - خون آمدن از بينى .
ركوب - سوار شدن .
رمد - درد چشم .
رمله - ريگ ، قطعهاى زمين كه در آن ريگ بالا آمده .
رمله سبخه - شنزار و خشك و بىآب .
رواق - ايوان .
روح - راحت ، رحمت ، آسايش .
ريح - باد ، نسيم .
ريزش - كام ، آرزو .
ريمن - مكار ، حيلهگر .
« ز »
زاكون - لفظ روسى به معنى قاعده و قانون .
زبى - بار كردن كسى و از پس راندن او .
زخّار - بسيار پر و لبريز .
زرقا - در اينجا به معنى تيزى بصر است . اشاره است به « زرقا » زن دوران جاهليت عرب كه به تيزى چشم مشهور بود .
زلّت - خطا ، لغزش .
زلزال - لرزاندن ، جنباندن .
زله - نگا . زلّت .
زنج - نگا . زنگى .
زنگى - منسوب است به زنگ يا زنگبار كه نام مملكتى است در آفريقا با مردم سياهپوست .
زهره - واحد زهر به معنى شكوفه درخت .
زىّ - هيئت ، شكل ، لباس .
زى توريّه - مخفيانه .
زيت - روغن زيتون .
« س »
سباع - درندگان .
سبط - نوه .
سحاب - ابر .
سخط - خشم گرفتن ، ضد رضا .
سدّه - درگاه ، پيشگاه .
سرّا - شادى ، شادكامى .
سرحان - گرگ .
سرق - دزدى .
سره - برگزيده .
سرين - منسوب به سر ، مقابل پايين ، بالش .
سقيم - بيمار ، مريض .
سكينه - وقار ، آرامش .
سلافه - عصاره و چكيده چيزى .
سلخ - روز آخر هر ماه قمرى .
سُم - آغل .
سَمّ - سوراخ .
سَمّ الخياط - سوراخ سوزن .
سَما - آسمان .
سماك - نام هريك از دو ستاره روشن در آسمان كه يكى را « سماك رامح » و ديگرى را « سماك اعزال » و هر دو را در عربى « سماكان » گويند .
سمر - شب و سياهى شب .
سمك - ماهى .
سواره - لفظ فرانسوى به معنى شبنشينى .
سوام - گله و رمه گاو و گوسفند .
سور - ديوار دور شهر .
سهل - زمين نرم ، خلاف جبل .
سيبه - مأخوذ از تركى ديوارى كه در سر كوچه يا محله يا جاى ديگر درست كنند براى حفاظت محله از هجوم دشمن .
سيورغال - مأخوذ از مغولى به معنى تيول . قطعه زمينى يا درآمد آنكه از طرف پادشاه بهجاى حقوق يا مستمرى به كسى بخشيده مىشود .
« ش »
شخن - خراش ، خليدگى .
شدّ - محكم كردن .
شدّ رحال - كنايه از سفر .
شرزه - خشمناك .
شرم - پارهاى از دريا .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٣٩٣