تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
رعاف - خون آمدن از بينى . ركوب - سوار شدن . رمد - درد چشم . رمله - ريگ ، قطعه‌اى زمين كه در آن ريگ بالا آمده . رمله سبخه - شنزار و خشك و بىآب . رواق - ايوان . روح - راحت ، رحمت ، آسايش . ريح - باد ، نسيم . ريزش - كام ، آرزو . ريمن - مكار ، حيله‌گر . « ز » زاكون - لفظ روسى به معنى قاعده و قانون . زبى - بار كردن كسى و از پس راندن او . زخّار - بسيار پر و لبريز . زرقا - در اين‌جا به معنى تيزى بصر است . اشاره است به « زرقا » زن دوران جاهليت عرب كه به تيزى چشم مشهور بود . زلّت - خطا ، لغزش . زلزال - لرزاندن ، جنباندن . زله - نگا . زلّت . زنج - نگا . زنگى . زنگى - منسوب است به زنگ يا زنگبار كه نام مملكتى است در آفريقا با مردم سياهپوست . زهره - واحد زهر به معنى شكوفه درخت . زىّ - هيئت ، شكل ، لباس . زى توريّه - مخفيانه . زيت - روغن زيتون . « س » سباع - درندگان . سبط - نوه . سحاب - ابر . سخط - خشم گرفتن ، ضد رضا . سدّه - درگاه ، پيشگاه . سرّا - شادى ، شادكامى . سرحان - گرگ . سرق - دزدى . سره - برگزيده . سرين - منسوب به سر ، مقابل پايين ، بالش . سقيم - بيمار ، مريض . سكينه - وقار ، آرامش . سلافه - عصاره و چكيده چيزى . سلخ - روز آخر هر ماه قمرى . سُم - آغل . سَمّ - سوراخ . سَمّ الخياط - سوراخ سوزن . سَما - آسمان . سماك - نام هريك از دو ستاره روشن در آسمان كه يكى را « سماك رامح » و ديگرى را « سماك اعزال » و هر دو را در عربى « سماكان » گويند . سمر - شب و سياهى شب . سمك - ماهى . سواره - لفظ فرانسوى به معنى شب‌نشينى . سوام - گله و رمه گاو و گوسفند . سور - ديوار دور شهر . سهل - زمين نرم ، خلاف جبل . سيبه - مأخوذ از تركى ديوارى كه در سر كوچه يا محله يا جاى ديگر درست كنند براى حفاظت محله از هجوم دشمن . سيورغال - مأخوذ از مغولى به معنى تيول . قطعه زمينى يا درآمد آن‌كه از طرف پادشاه به‌جاى حقوق يا مستمرى به كسى بخشيده مىشود . « ش » شخن - خراش ، خليدگى . شدّ - محكم كردن . شدّ رحال - كنايه از سفر . شرزه - خشمناك . شرم - پاره‌اى از دريا .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 393 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا