تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
تشبثّ - دست‌آويز ساختن چيزى . تشريق - به سوى مشرق روى آوردن ، روشن ساختن . ايام تشريق : سه روز بعد از عيد قربان كه در قديم عرب‌ها گوشت‌هاى قربانى را خشك مىكردند . تصّرم - پايدارى و بردبارى كردن . تعب - رنج ، الم . تعجيز - درنگ گردانيدن كسى . تعليق - آويزان كردن چيزى به چيزى ديگر . تغليب - چيره كردن كسى را . تلبثّ - درنگ كردن . تلبيه - لبيك گفتن در حج . تلبيس - پوشاندن حقيقت ، فريب به‌كار بردن . تلثيم - ماليدن دست و صورت بر حرم . تموز - تابستان . تنضيد - مرتب كردن ، روىهم چيدن . تنعيم - موضعى است بر سه يا چهار گروه از مكه كه نزديك به اطراف جبل به سوى خانهء كعبه است . تنكه - شلوار كوتاه . تنكيل - عقوبت كردن . تنيّن - اژدها . توريّه - پنهان كردن . توطين - دل نهادن بر چيزى . تهليل - « لا إله الا الله » گفتن . تيول - ملك و آب و زمينى كه سابقا دولت يا پادشاه به كسى واگذار مىكرد كه از درآمد آن زندگى كند . « ث » ثعبان - اژدها . ثمانيّه - هشت . جبان - ترسو . جبل - كوه . جبّه‌خانه - اسلحه‌خانه . جحود - انكار كردن . جراد - ملخ . جرگ - گروه . جسر - پل . جقّه - ناقه كهن‌سال . جمّ - فراوان . جميل - زيبا . جنابت - حالت انسان پس از مقاربت كه غسل بر او واجب مىشود . جنان - جمع جنت به معنى بهشت . جودى - نام كوهى است در تركيه كه بنا به روايتى كشتى حضرت نوح در آن نشسته . جيّد - بسيار نيك . « چ » چتور - مقياس اندازه در روسيه معادل تقريبا 125 گرم . « ح » حاجر - مانع . حاسر - مبارزى برهنه كه زره و خود و سپر نداشته باشد . حافى - پابرهنه . حبلى - زن آبستن . حدّ - نوعى سياست شرعى كه معمولا با لفظ زدن و خوردن همراه است . حدث - چيزى كه در سنت و شرع معروف باشد . حَرّ - گرما . حُرِّ - بانو . حزاء - منجم . حصانت - منيع و استوار بودن . حصن - قلعه ، دژ . حصيات - سنگريزه . حصين - جاى استوار و محكم . حضانت - نگهدارى كردن ، در دامن خود
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 391 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا