تشبثّ - دستآويز ساختن چيزى .
تشريق - به سوى مشرق روى آوردن ، روشن ساختن . ايام تشريق : سه روز بعد از عيد قربان كه در قديم عربها گوشتهاى قربانى را خشك مىكردند .
تصّرم - پايدارى و بردبارى كردن .
تعب - رنج ، الم .
تعجيز - درنگ گردانيدن كسى .
تعليق - آويزان كردن چيزى به چيزى ديگر .
تغليب - چيره كردن كسى را .
تلبثّ - درنگ كردن .
تلبيه - لبيك گفتن در حج .
تلبيس - پوشاندن حقيقت ، فريب بهكار بردن .
تلثيم - ماليدن دست و صورت بر حرم .
تموز - تابستان .
تنضيد - مرتب كردن ، روىهم چيدن .
تنعيم - موضعى است بر سه يا چهار گروه از مكه كه نزديك به اطراف جبل به سوى خانهء كعبه است .
تنكه - شلوار كوتاه .
تنكيل - عقوبت كردن .
تنيّن - اژدها .
توريّه - پنهان كردن .
توطين - دل نهادن بر چيزى .
تهليل - « لا إله الا الله » گفتن .
تيول - ملك و آب و زمينى كه سابقا دولت يا پادشاه به كسى واگذار مىكرد كه از درآمد آن زندگى كند .
« ث »
ثعبان - اژدها .
ثمانيّه - هشت .
جبان - ترسو .
جبل - كوه .
جبّهخانه - اسلحهخانه .
جحود - انكار كردن .
جراد - ملخ .
جرگ - گروه .
جسر - پل .
جقّه - ناقه كهنسال .
جمّ - فراوان .
جميل - زيبا .
جنابت - حالت انسان پس از مقاربت كه غسل بر او واجب مىشود .
جنان - جمع جنت به معنى بهشت .
جودى - نام كوهى است در تركيه كه بنا به روايتى كشتى حضرت نوح در آن نشسته .
جيّد - بسيار نيك .
« چ »
چتور - مقياس اندازه در روسيه معادل تقريبا 125 گرم .
« ح »
حاجر - مانع .
حاسر - مبارزى برهنه كه زره و خود و سپر نداشته باشد .
حافى - پابرهنه .
حبلى - زن آبستن .
حدّ - نوعى سياست شرعى كه معمولا با لفظ زدن و خوردن همراه است .
حدث - چيزى كه در سنت و شرع معروف باشد .
حَرّ - گرما .
حُرِّ - بانو .
حزاء - منجم .
حصانت - منيع و استوار بودن .
حصن - قلعه ، دژ .
حصيات - سنگريزه .
حصين - جاى استوار و محكم .
حضانت - نگهدارى كردن ، در دامن خود
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٣٩١