« معنى بعضى لغات »
« آ »
آبار - چاهها ، جمع بئر به معنى چاه .
آلام - دردها ، رنجها .
« الف »
ابطال - بطلها ، پهلوانها .
ابكار - جمع بكر .
اتيان - آمدن .
اثقال - بارهاى گران .
اثيم - گناهكار .
اجلاء - دور شدن از وطن .
اجوبه - جوابها .
احوط - نزديكتر به احتياط .
اخافت - ترس و وحشت .
اختلاج - جهيدن و تكان خوردن عضو .
اخوه - برادران .
ادام - نان خورش .
ادانى - نزديكان .
ارجاء - طرفها .
اريب - عاقل .
ازار - پوشاك ، جامه .
ازعاج - ازجا برانگيختن .
ازيراك - زيراكه .
استبشار - شاد شدن .
استجمام - ماندگى و پرآب شدن چاه .
استظال - به سايه پناه بردن و در آن نشستن .
استكانت - خاضع بودن .
استكراء - كرايه كردن .
استلام - دست و بوسه زدن به چيزى به قصد زيارت .
استمتاع - لذت بردن .
استمناء - خارج ساختن منى از آلت تناسلى با دست .
استهلال - جهت ديدن ماه در شب اول به آسمان نگاه كردن ، جستجوى ماه نو كردن .
اسف - اندوه سخت ، افسوس .
اسقام - بيمارىها .
اسواق - بازارها .
اسيل - موى نرم و دراز كه فروهشته باشند .
اصطفا - كسى را برگزيدن .
اضائه - روشن كردن و روشن شدن .
اظلال - سايه انداختن .
اعالى - اشخاص بلندمرتبه .
اعباء - متاعها .
اعمش - كسى كه چشمش ضعيف باشد و از آن آب بريزد .
اعمى - آنكه از چشمش در اثر بيمارى آب بريزد .
اعوام - سالها .
اغبر - گردآلود .