كشيد توپ به جايى كه بيم آن بودى * كه بىفتيله برافروزد از حرارت خور
نخست قلعهء « دهمرده » را ز خصم گرفت * چنان كه لشكر اسلام قلعهء خيبر
سپاه را پس از آن حكم جنگ و يورش داد * بهپاى خاست در آن عرصه شورش محشر
يكى سحاب تو گفتى برآمد آتشبار * فروگرفت به يك لحظه دشت و كوه و كمر
به جاى اشك همه آتشين گروهه فشاند * به جاى قطره ، همه شعله جاى ژاله شرر
صداى توپ بپيچيد در هوا چونان * كه در بهاران در كوه غرش تندر
ز تيغ كوه يكى سنگ چون رها گرديد * هزار سنگ بغلطيد مرو را باثر
در آن ميانه ستمكاره جادوئىها كرد * كه تا برون فكند جان از آن ميانه مگر
گهى چو ديو مُشَعبد برآمدى به سپهر * گهى چو ناقهء صالح نهان شدى به حجر
ولى چو بخت نبودش ، نداشت كوشش سود * نشان تير بلا گشت ديو بداختر
به نيم لحظه به تاراج رفت و گشت اسير * دفينههاى وى و خواهر و زن و دختر
خراب گشت و شكست و فرار كرد و گريخت * حصار او و سپاه و معاون و ياور
كنون نشانى از آن ناكسان نماده به جاى * مگر به دشت سر بىتن و تن بىسر
زهى مؤيد فرخندهبخت نيكخصال * زهى مظفر فيروز روز نيكاختر
نظام يافت به تو ملك ناصر الدين شاه * بزرگ گشت به تو دين پاك پيغمبر
از آنچه كردى در نظم ملك و قوت دين * جزاى خير بيابى ز ايزد داور
ز اهتمام تو خلقى ز دست ظلم و ستم * خلاص آمد و آسوده شد ز خوف و خطر
جهانيان همه زين فتح خوشدلاند ولى * نشاط و خوشدلى من بود ز جاى دگر
كه اين فتوح در آغاز قرن ثانى شد * دليل دولت و بخت و نشان فتح و ظفر
چنان حصار حصين اينچنين به آسانى * به دست آمد و اين خود به فال نيك شمر
به فر عاطفت پادشاه قدرشناس * هميشه بادت افزوده قدر و جاه و خطر
كلاه خسروى و تخت پادشاهى را * ز شاه ناصر دين باد زينت و زيور
به پايان رسيد تحرير اين كتاب مستطاب به خامهء عبد ذليل على رضا الحسينى الشيرازى ، روز سهشنبه هفدهم شهر ربيع الثانى سنهء يك هزار و دويست و نود و چهار ، مطابق اول مى ماه انگليسى سنهء يك هزار و هشتصد و هفتاد و هفت مسيحى انگليسى ، موافق دوازدهم ارديبهشت ماه جلالى ، ملاصق نوزدهم نيسان ماه رومى ، در دار العلم شيراز .
« حفت بالامن و الاعزاز به حق محمد و آله الطاهرين سلام الله عليهم اجمعين »