تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
طوايف ، از آن را عبور فرمودند تمام اين قلاع را خراب نمودند و افواج ملتزمه ركاب از افواج تبريزى و غيرها ، روزى چند مشغول خرابى آن قلاع بودند . از مطلب ، كه بيان افتتاح و اختتام كتاب بود دور افتاديم و از مقصد مهجور . باز بر سر مطلب رويم . عجب‌تر از آن‌چه گفتم و شنفتى آن‌كه ، با اين مشاغل كامل كه هريك شغلى است شاغل و هريك از اين امور در هركه باشد مستوعب وقت وى خواهد بود ، حضرت معتمدى را هيچ‌يك از اين امور مانع از ممارست علوم و عايق از مدارست فنون نيست . همواره محفل شريفش كه مشرع آمال است و منهل اقبال ، از دانشوران فصيح البيان خالى نيامده و جز حرف دانش ، در آن محفل نفرموده و نشنفته ،
« تفكره علم و منطقه حكم * و باطنه خير و ظاهره لب »
حق سبحانه و تعالى منتى بر خلق اين بلده نهاده كه چنين رحمتى بر ايشان فرستاد . ملخص مقال آن‌كه ، پس از اتمام اين روزنامهء همايون از فرط زيادتى طالبين و انحصار نسخه در همان نسخهء اصل ، امر به چاپش فرمودند و به خطى در نهايت خوشى نوشته شد و دقت در تصحيح آن فرموده به سمت انطباعش درآوردند تا پس از تعدد نسخ هر طالبى را از آن ، نسخه‌اى به دست آيد و باعث بقاى نام نيك دولت و مملكت بشوند . اما بيم از آن است كه باز ابو طالب از آن كتب ، صفر الكف گردد ، « اللهم ايد الدين برفع اعلامه و ايد الامن به طول ايامه مادام الايمان سرور او الامان حبورا » ،
« اين دعوت را بگاه تهليل * آمين آمين كناد جبرئيل »
اشعار افكار ابكار اديب اريب حكيم كامل ميرزاى وقار بن مرحوم وصال است كه در فتح قلعهء « تبر » گفته است .
فر ملك كوفت قلعهء تبرى را * بست به دشمن مجاله حيله‌گرى را
لشكر شه شد به قله ، كه بر آن نيست * راه شد آمد ، نه ديو را نه پرى را
تيشهء فرهاد كوهى ار بخراشيد * خيره بسى كرد مردم هنرى را
تيشهء مير بلندمرتبه فرهاد * كوفت « تبر » را و مفسد تبرى را
خيره‌سران را چنان بكشت كه ابليس * كرد از اين پس ترك خيره‌سرى را
برشده حصنى كه ره نبود به دورش * گردش شمسى و دورهء قمرى را
لشكر مريخ فعل شاه جهان را * فتح و ظفر برد و كرد راهبرى را
اول قرن دويم ز ناصر دين شاه * فال نكو بين و يمن تاج و سرى را
بود تبر قلعهء منيع كه قطرش * اوج ثريا گرفته تا بثرى را
كرد در آن ، مفسدى وطن كه فروبست * قافله را راه و مردم سفرى را
جمعى با او رفيق گشته و او را * آمده انباز مفسدا و شرى را
تقويتش نيز كرده جمعى و از جهل * روشنى ديده كرده بىبصرى را
زادهء آن قلعه هفت ساله و يك تن * پاى نيفشرد بهر چاره‌گرى را
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 351 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا