تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
ببين چه مايه هنرها كه ياد كردستند * به روزنامه از آن شهريار دانشور
فسانه‌هاى كهن را به هيچ انگارى * گرت حديث كنم داستان فتح « تبر »
دزى كه مأمن اشرار بود چندين سال * پناه غول بيابان و ديو بدگوهر
نه مردمان را در آن بلاد جاى قرار * نه كاروان را از آن ديار راه‌گذر
دزى ز شالده‌اش بوده خاك را مركز * دزى ز گنگره‌اش سوده چرخ را چنبر
يكى حصار برافراشته سر از گردون * بسان قلعهء گردون ورا نه راه و نه در
به بام آن ، همه شب مرد پاسبان تا روز * سخن بر از سرودى به گوش دو پيكر
نيازمند به آب و خورش نبود كه داشت * ز جدى و حوت خورش وز مجره آبشخور
فراز كنگرهء آن كس ار نظر فكند * پس از دو ماه به مرئى رسد شعاع بصر
به استوارى دز غره گشت خيره‌سرى * هواى سروريش « 1 » ز ابلهى فتاد به سر
فريب شرطلبان خورد و سر ز طاعت شاه * كشيد و ماند بدان قلعه هشت سال اندر
به نرم‌خوئى شاه غره گشت و غافل ازين * كه باشد آتش سوزان به زير خاكستر
نديده بود مگر ز هر خند ببردمان * نخوانده بود مگر خواب شير شرزهء نر
خدايگان جوان‌بخت مير كشورگير * كه خسروان را مير است و شاه را چاكر
به نظم فارس چو مامور شد ز حضرت شاه * به پشت‌گرمى تأييد خالق اكبر
سزاى خائن بدخواه و خادم درگاه * بداد از بد و از نيك لايق و درخور
درست كرد كز اول بكند بيخ فساد * كه ظلم مايهء فتنه است و بيخ اصل شجر
بلى درخت قوى را چو ريشه برفكنى * دگر نه شاخ برويد از آن نه برگ و ثمر
ولى چو ريشه بود هرچه شاخ از آن ببرى * به جاى شاخى رويد هزار شاخ دگر
ز نظم ملك چو پرداخت خاطر عالى * گماشت همت وزان ناكسان نماند اثر
يكى سپاه ز افواج تُرك كرد گزين * همه دلاور و گرد و دلير و كُندآور
سوارها همه ضيغم شكار و شيرافكن * پياده‌ها همه صحرانورد و كوه‌سپر
به پشتبانيشان خواست فوجى از ايلات * بهارلو و عرب ترك و باصرى و نفر
يكى گروه همه يال اسبشان بالين * يكى سياه ، همه پشت زينشان بستر
جريده همچو خدنگ و برهنه همچو سنان * چو تيغشان ز نمد درع و جوشن و مغفر
قوام ملك كهن خانه‌زاد دولت را * كه داشت بسته به خدمت هميشه تنگ‌كمر
بر آن سپاه سپهدار كرد و حكمروا * چنان به لشكر كاوس طوس بن نوذر
چنان سپاه به آهستگى و نرمى بُرد * كزان عدوى بدانديش را نگشت خبر
ز خواب غفلت چون باز كرد ديده بديد * حصار خويش به درياى آتشين اندر
ره فرار به‌جز فلك نديد ولى * شهاب شيطان سوزش نداد راه مفر
سپاهدار سپه را فراز قله كشيد * به كاردانى و بگماشت جابجا لشكر
هامش
( 1 ) متن : سروريس .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 353 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا