تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
خلاصى يافته اين قصيده را در حضرت امام المتبحرين « صفى الدين ابو الخير مسعود بن ابو الفتح السيرافى » روايت كرد . در بعضى ابيات تقديم و تأخيرى بود كه وجه علاقهء لفظ و رابطهء معنى معلوم نمىشد آن را برحسب امكان مرتب گردانيده فضلاى زمان و بلغاى جهان را به مطالعه و مذاكرهء آن رغبتى تمام حاصل آمد . مولانا المعظم « قطب الدين محمد بن محمود بن المقدم صفى الدين مسعود » آن را شرحى مشبع ساخت و وجوه علل صرف و نحو ، نظم صحيح واصح ، فصيح و افصح از روى معانى و بيان ، بيان كرد . بلاغت و براعت و كثرت شهرت اين قصيده غرا بل خريدهء زهرا از مزيد ايضاح و تبيان از بيان مستغنى است ، غنى الظباء عن التكحيل بالكحل . »

قلعهء شهريارى :

[ اين قلعه ] در گرمسير است ما بين بلوك « خنج » و « افزر » در مغرب قلعهء « لاغر » . سه طرف اين قلعه ، رود است و يك سمت [ آن ] خشكى . از همه طرف ، راه آن سخت است . در اين قلعه چاهى از قديم حفر كرده بودند كه به آب رودخانه رسيده . فزون‌تر از صد ذرع عمق اوست و قطر آن چهار ذرع زياده است . آب آن قلعه منحصر به همين چاه است و پيوسته مأمن متمردين آن صفحات ، اين قلعه بودى تا در سال هزار و دويست و پنجاه و هشت هجرى كه حضرت معتمدى را از گرمسيرات فارس ، پس از تنظيم و قرار و مدار امور رجعت به شيراز بود همت بر انباشتن آن چاه گماشت و فج كمره [ اى ] و چريك آن محال ، روزى چند مشغول انباشتن آن چاه شدند . از آن پس كه آن چاه منطمس شد آن قلعه نيز مندرس آمد [ و ] متمرّدان را مجال زيست در آن [ قلعه ] نماند . در آن سال نيز از اين عمل ، آن طرق و شوارع امن آمد كه قوافل بىخوف و بيم ، تردد مىكردند . پس از آن باز رفته‌رفته از بىمبالاتى حكام ، آن چاه را پاك كردند و مأمن اشرار شد . به حمد الله تعالى در اين اوان كه ثانيا به حكومت [ شيراز ] آمدند در اواخر سنهء هزار و دويست و نود و سه باز چاه را انباشته و سنگتراشى از جهرم فرستاده و راه‌ها را خراب كردند كه انشاء الله براى متمردين ، ديگر جاى زيست نخواهد بود .

قلعهء طوس :

[ قلعهء طوس ] كه قلعهء موردش هم گويند بلكه بدين اسم مشهورتر است در حوالى « سرآب‌سياه » از توابع فهليان واقع است . آن قلعه را بر بالاى كوهى بنا نهاده‌اند كه از سه طرف آن قلعه در ميان دره ، رود بزرگى جارى است و از يك جانب ، متصل به كوه است . در دامنهء كوه قريب به صد گام تا قلعه ، چشمه آبى است كه در قديم زمان از ميان قلعه تا سر آن چشمه نقبى زده بودند كه قاطر با راويه به آسانى از آن نقب عبور توانست نمود و آب به قلعه آورد . بالاى آن چشمه نيز برجى ساخته‌اند كه قلعه كيان در مقام ضرورت توانند از آن نقب بالاى چشمه آمده آب بردارند . « طايفهء رستم » از الوار در اين‌جا و در قلعهء « نوكك » كه تا اين قلعه سه فرسنگ راه است و در قلعهء « فرامرز » كه تا آن‌جا چهار فرسنگ است منزل داشتند . در سى و چهار سال قبل كه نواب و الا ادام الله تعالى اقباله به عزم تنبيه متمردان و سركشان از اين
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 350 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا