تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
دستگير نموده از زبر به زير آرند و علم شير و خورشيد دولت عليه ايران را بر فراز آن قلعه برافرازند آن لشكر پيل‌پيكار ديوشكار با آن‌كه يقين داشتند كه در اين برف و سرما كار جنگ و دعوا صورت‌پذير نشود جز اطاعت چاره‌اى نداشته انگشت قبول بر ديده نهاده كار رزم را ساخته و اسباب طعن و ضرب را آماده داشته ،
« همه در به جوشن چو جوشنده دريا * همه در به آهن چو سوزنده آذر »
چون باد كه عرصهء خاك پيمايد و يا سيل كه از فراز به نشيب گرايد از شهر بيرون رفته راه هامون گرفتند . پس از رسيدن به آن صحرا اطراف آن كوه فلك‌شكوه را گرفتند و به هزار مشقت ، دو عراده توپ جهان آشوب را به كوه ده مرده كه در مقابل كوه « تبر » سر بر فلك افراشته بردند و به توجه و اقبال شاهنشاه جوان‌بخت گردون تخت همت براند كاك آن كوه برانگيختند و به يك توجه به هفتاد تير توپ ، دروازه و جهان‌پناهى كه در « رك دوم » كوه تبر ساخته بودند از هم فروريختند . آن‌گاه فوج افشار و چريك جهرم و داراب و تفنگچىهاى اعراب مانند دريا كه به موج درآيد ، يا موج كه از حضيض به اوج آيد به جنبش درآمده از نشيب آن كوه « الله اكبر » گويان بر فراز برآمدند و مانند عقاب‌هاى دلاور بر آن ذباب‌هاى لاغر حمله بردند و جمله را دستگير نموده آن دو « رك » را تصرف كردند . آن‌گاه علامات رعب و انهزام و آثار ضعف و انكسار بر اهل طبقهء بالا كه قلعهء « عالم‌بين » بود ظاهر آمد . پس از روزى چند كه آن مردود كافر نعمت از فراز قله به جهت انجام مهمى به نشيب آمد كه به ناگاه فضل خدا و اقبال سايهء خدا و عزم و استبداد رأى معتمدى و كوشش جان‌نثاران و چاكران دست بهم داده هنگام مراجعت و صعود به قلعه كه به ميانجى طناب خواسته بود [ تا ] بر فراز قلعه تصاعد نمايد چريك اعراب او را شناخته به اتفاق سربازان افشار دفعتا بر آن‌ها شليك تفنگ كرده آن پيكر خبيث را هدف گلوله ساخته او و چهار تن از اتباعش را به ضرب گلوله از پا درآوردند . پيكر آن‌ها را كه بار سر ، بر آن پيكرها سنگينى مىنمود از بار سر سبكبار ساخته ، آن‌گاه اهل قلعه امان خواسته در نهايت سهولت لشكريان از زير به زبر شده قلعه را تصرف كرده برحسب امر و الا رايت نصرت آيت شير و خورشيد را بر فراز آن كوه برافراشته ، نحوست روز سيزدهم محرم را از داخل نمودن سر آن مردود در شهر شيراز رفع نمودند . زن و مرد و صغير و كبير شهر از استماع اين مژده از دروازه تا ميدان گرد آن سر جمع آمده ، آن روز از براى اهل شهر با آن‌كه حرمت اين ايام عزا را هميشه بينهايت نيكو مىداشتند عيد نوروز شد . حضرت و الا بر هركه در اين معركهء حربى ، جلادتى ظاهر ساخته بود نوازش و ريزش كلى فرمود . اهالى بلوكات حول و حوش را از قبيل فسا ، جهرم ، دارابجرد و اعراب بل اهل شهر را خصوص تجار ذوى العز و الاعتبار را در اين دو سه روز امن و فراغتى دست داده كه از خوف كسالت و تزلزل دوازده ساله برآمدند و خداوند را حمد و شاهنشاه را شكر و حضرت و الا را دعاى بقا كردند ،
ملك مصون است و حصن ملك حصين است * منت وافر خداى را كه چنين است
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 346 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا