تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
« آن نه كوهى هست كاو را بر زمين باشد نشان * آسمانى هست گوئى بر فراز آسمان »
شرفاتش مماس فلك البروج نمايد و عروج بر آن از قبيل ولوج جمل در سم الخياط آيد ،
« ز بالاش گوئى كه در ژرف چاه * فلك چشمه و چشم ماهى است ماه »
آن حصن حصين و قلعهء خدا آفرين هميشه مأمن و معقل دليران و گردان گردن‌كشان و ياغيان و متمردان ايران زمين بوده ، چنان كه عبد الله شيرازى و صاف در ذيل احوال اتابكان فارس و « ملوك شبانكاره » 188 شرح و بسطى دهد كه مختصرى از آن اين است : « نسب آن ملوك به اردشير بابك يا به منوچهر مىشود . » و چنين گويد كه : « قبل از ظهور اسلام آنان اسپهبدان فارس بوده و در سنهء اربعين و اربعمائه ، فضلويه بر نواحى فارس استيلا يافت و مملكت سليمان را در تحت تصرف آورده در هر طرفى اميرى از امراى شبانكاره نصب كرد . قاورد بن چغربيك در زمان الب ارسلان كه سلطنت كرمان [ را ] داشت از پى از عاج و اجلاء ايشان نهضت فرمود . ميان او وفضلويه محاربات رفت و خرابى تمام به نواحى فارس راه يافت . عاقبت فضلويه دانست كه تاب مقاومت لشكر قاوردى را زياده بر آن ندارد منهزم به خدمت الب ارسلان شتافت و به انواع هدايا توسل جسته فارس و دارابجرد و مضافات را به مبلغ بيست و هفت هزار درهم پس از وضع مخارج مقرره و مرسوم و مواجب لشكر ، مقاطعه كرد . قاورد را دست تعرض از ديار او كوتاه شد و به كرمان مراجعت نمود . فضلويه را در فارس مزيد تمكين شد و در شيراز از نواب گماشت و خود به دارابجرد 189 رفت و به تصرم زمان و اعوام در تأديهء مال المقاطعه تقاعد ورزيد و از ديوان سلطنت در مطالبه ، تساهل كار بست تا آن‌كه ، متظاهر به عصيان و متجاسر به كفران ، آمد به قلعه [ و ] در آن صفحات متحصن شد . » در شيرازنامه 190 گويد : « آن قلعهء منيع و حصن رفيع ، قلعهء « تبر » است كه بر كوه تبر جهرم واقع است . نظام الملك او را محاصره كرد و از زبر به زيرش آورده با قيد اسير در اصطخر 191 محبوسش فرمود . پس كوتوال قلعه به اشارت وزير ، او را درزى توريه به شهرستان عدم فرستاد . « شاه شجاع » پدر خود « مبارز الدين » را كه كور كرد از قلعهء اصطخر به قلعهء سفيد فرستاد و از آن‌جا احتياط كرد ، قلعهء تبر را محكم‌تر دانسته به قلعه تبر فرستاد . چندى آن‌جا بود رنجور شد ، حكم كرد او را به « بم » كرمان ببرند [ كه ] در راه وفات يافت . » - اين قلعهء سفيد نه آن قلعهء سفيد مشهور است كه در ممسنى واقع است ، بلكه قلعه‌اى است در حوالى « نوبندجان » ، چنان كه اينك به عرض خواهد رسيد - در اين اوان اين مطرود مردود به مناسبت اسمى ، همان عمل را پيشنهاد خود ساخته و دوازده سال بل متجاوز بود كه طريق تمرد و عصيان پيش گرفته از تمام حكام روگردان بوده و از دزدان و راهزنان و متمردان ، قريب به هزار نفر گرد او جمع آمده در اين ساليان دراز طرق و شوارع را بر صادر و وارد بسته و در هرجا وطن كردى و مأمن جستى ، آن جماعت دزدان و فوج راهزنان گرداگرد او ، فارغ و آزاد نشستى . [ در ] هر صحرا و بيدا كه آرامش گزيدى مجال گذار بر عابر و
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 344 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا