است به « هداية السبيل و كفاية الدليل » الحق اسمى است با مسمى و لفظى است سراسر معنى . مجموعهاى است زيبا و روزنامهاى است شيوا كه توانم گويم از آن زمانى كه رسم سخن ساز گشت و دهان به ذكر سخن بار آمد تصنيفى بدين دلجوئى و تأليفى بدين نيكوئى از هيچ مؤلف و مصنف نيامده كه مقبول هر ناخوش و خوش باشد و مطبوع هر سخنگوى . خامش بوستانى است دلنشين و گلستانى با فر و آيين . مشحون به انهار افادات مثمر به اثمار سعادات . « فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين » لآلى آبدار مطويه در هر سطرش شرم يك دريا « 1 » گوهر ارزنده است و جواهر گرانبهاى منظومه در هر سطرش رشك يك گردون اختر تابنده . هم به فوايد علوم عربيه مشحون است و هم به عوايد فنون ادبيه مقرون . مسايل فقهيه را ، خصوص مسايل حج بيت الله الحرام را حاوى است و اصول اغلب علوم را محتوى . مخزن الاسرار تنزيل است و مجمع رموز تأويل . مقدمات تاريخى را مشتمل است و نتايج تاريخ مورخين از آن حاصل ، هم مبتدى را نافع است و هم منتهى از آن منتفع . منشيان را در كار است و مترسلان از آن برخوردار .
بود چون حسن منظور نظرها * شود همچون خرد مقبول دلها
ز الفاظ و عبارات بديعش * كند در خاطر دانا اثرها
« ان كنت ناظرا فيها به عين الانصاف لرايته جليسا بالسوء لا يغويك و بالشر لا يغريك صديق لا يخونك و شفيق لا يجورك » .
« هذا كتاب للاديب موانس * و مؤدب و مبشر و نذير
و مفيد اداب و مونس و حشه * و اذا نفردت فصاحب و سمير »
روزنامچه سفر خير اثر بيت الله الحرام نواب كامياب قمر ركاب وافى العقل وافر الفضل عادل كامل كافل است كه بكانهء جهان است و نادرهء دوران . درر كلماتش يتيمهء دهر است و غرر عباراتش سلافه عصر . به تيغ و سنان ، خصم شكر است و شير شكار و به كلك و بنان ، عنبر ريز است و گوهر نگار . كشاف مشكلات حقايق است و كاشف معضلات دقايق كلمات .
فصاحت آياتش در پارسى و تازى كالفلك الداير 184 مثل الساير 185 گشته ،
« فى شانه و لسانه و بنانه * و جنانه عجب لمن يتغفد »
روانپيكر نصرت است و پيكرشكوه دودمان خلافت . مقرب درگاه شاهنشاه است و منظور نظر عنايت پادشاه . نايب الاياله الباهرة معتمد الدولة القاهره زاير مدينة السلام طايف بيت الله الحرام ، شاهزادهء آزادهء اعظم فرهاد ميرزا ادام الله تعالى ايام امارته و دولته كه در اين اوان سعادتنشان ، نظر به اختلالى كه در امر فارس به هم رسيده بود و اين ملك ، كه سرآمد ممالك محروسه ايران ، بل رشك معمورهء جهان است پريشانتر از طرهء خوبان و ويرانتر از خاطر عاشقان آمده ، ساكنين و قاطنين آن ملك را از شدت پريشانى دست از كار رفته و از فرط بىسامانى پاى از رفتار مانده ، صحرا و كوه از سارق و دغل و انبوه و حاضر و بادى به ستوه بودند .
از فرط ناامنى هرچه مسالك بود مهالك شده و هرچه مسافت ، محل اخافت و مقام آفت
هامش
( 1 ) متن : يك دريا .