گشته . احرار از اشرار بارها بر خاطر نشسته و اعانى را از ادانى خارها در دل شكسته .
برحسب حكم قدر قدر نافذ الامر اعليحضرت قدر قدرت قضا شوكت پادشاه جمجاه فلك خرگاه اسلاميان پناه ظل الله فى الارضين شاهنشاه دنيا و دين شهريار زمان و زمين ملك الملوك مالك الممالك جنة الممالك مظهر الطاف الهى زيور تخت پادشاهى ابو النصر و الفتح و العلى السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان سلطان صاحبقران ناصر الدين شاه قاجار خلد الله ملكه و دولته ، نواب معظم اليه به فرمان فرمانى اين مملكت قرين امتياز و به حكمرانى اين ملك ممتاز آمده ، اهالى شيراز از قدوم موكب منصورش رايت استبشار بر سپهر افراشتند و تمامت محلات و اسواق را آذين بسته چون خلد برين آراستند . پس از نزول بر سرير مملكتدارى و استقرار در مقر فرمانگذارى ملمات حكومت و مهمات رياست اين ملك كه در اين جزو زمان در اين عهد و اوان از هر مشكلى مشكتر است و از هر صعبى صعبتر ، به نفس نفيس خود متحمل است و اينك اندكزمانى است كه مسند دولت و حكمرانى اين مملكت از وجود شريفش مزين است .
اين دفعهء ثانى است كه پس از سى و چهار سال به حكمرانى اين مملكت مأمور شده و به فرمودهء جناب كمالات نصاب ، اديب اريب ميرزاى وقار كه « دل رفته باز آمده » . چنان كه در قصيدهء خود فرمودهاند :
بزرگ عم شهنشاه بعد چندين سال * به پارس با دل و با دست و روى باز آمد
چو شد ز غيبت او سى و چار سال درست * دوباره آن دَرِ رحمت به ما فراز آمد
زمان هجرتش ارچه نبد موافق طبع * ولى موافق دل ، نزد اهل راز آمد
خرد بديهه بفرمود كاى « وقار » بگوى * دلى كه از كف ما رفته بود باز آمد
عروس ملك به نام تو شد دوباره ، ولى * ز بس خراب شد اين شوخ بىجهاز آمد
القصه ، در اين زمان قليل كه وسعت معرفت اشخاص و معارف و آگاهى از حال عامى و عارف و امتياز فقير گوشهگير را از ظالم شرير نداشت چه بسيار كارهاى بزرگ فرمود و چه قرارهاى محكم مقرر فرمود و تدارك مافات را بهطورى فرمود كه مخالف و موالفش برستايند و معاضد و معاندش در مقام تحسين برآيند . سايهء انعام كرم بر خاص و عام افكنده و جناح عدل بر پير و جوان گسترده . نزديك آمده كه ملك ، روى به آبادى نهد و كار بدان اختلال ، به انتظام رسد . عمدهء عمل كه امنيت و ثغور بود كه امكان عبور و مرور از آنها در كمال اشكال بلكه نزديك به محال مىنمود به حمد الله و المنه ، چنان امن و آسوده شد كه اينك مرور قوافل و كاروانيان و عبور مترددين با بارهاى گران و امتعهء چين و قسطنطنين در نهايت آسان است و در غايت ، اطمينان خاطر على التواتر و التوالى فى الايام و الليالى حاصل است .
و لعجب ثم لعجب كه جميع فادحات فرمانروايى و باهظات حكمرانى را به نفس نفيس و وجود شريف ، بىتوسط واسطه و مداخلهء احدى متحمل است . از طلوع شفق چهار ساعت از شب رفته بدون حاجب و مانع بر مسند حكومت نشسته و به رسيدن امور عامه ، خور و خواب را بر خود