تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
تابستان تا اواسط پاييز غالبا بعدازظهر مىوزد و در طلوع فجر آرام مىگيرد و باز بعدازظهر بناى وزيدن را مىگذارد اگر در تابستان اين باد نوزد اهل منجيل از پشه هلاك مىشوند ، حكمت الهى است كه به آن باد عادت كرده‌اند ،
« كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ » *
. ميرزا مهدى كه وقت رفتن تا اين‌جا آمده بود مرخص شده به شهر مراجعت كرد .

روز دوشنبه پانزدهم شهر ربيع الاول :

از منجيل به كاروانسراى پاچنار آمديم . چون كاروانسراى خيلى كثيف و بدى بود كه چادر هم نمىشد آن‌جا بزنند ناچار در قشلاق طايفهء چكنى كه در نزديك كاروانسرا در خانهء كربلائى كاظم چكنى منزل كرديم كه نسبت به كاروانسراى كثيف حكم قصر شريف دارد . اهل قشلاق هم كلا به ييلاق رفته بودند . در قشلاق دو سه نفر براى فروختن كاه و جو به راهگذر گذاشته بودند . كاروانسرا از بناى حاجى محمد هادى تاجر است كه پل را ساخته است . آب شاهرود طغيان داشت و آب از دو چشمهء بزرگ حاجى محمد هادى منصرف و منحرف شده از دو چشمهء كوچك پل مىرود . اگر آب را برنگردانند دور نيست كه آن دو چشمهء كوچك مقاومت و تاب آن را نداشته باشد و عنقريب خراب خواهد شد . خيلى به كار مترددين مىآيد . از ديوان حكم شده بود كه در پاچنار چاپارخانه بسازند و استاد اكبر معمار براى بازديد آن‌جا آمده بود اگر ساخته شود خيلى به كار مترددين خواهد آمد .

روز سه‌شنبه شانزدهم شهر ربيع الاول :

از قشلاق چكنى روانه شده قدرى در كاروانسراى پاچنار معطل شدم و جاى چاپارخانه را ميان آب‌انبار و كاروانسرا معين كردم . همه رعيت‌ها گفتند : « اگر تمام ، از سنگ و آجر و كچ باشد كه طاق بزنند دوام او در اين سرما و برف زيادتر خواهد بود . » به جناب ناصر الملك پيغام دادم كه : « تفاوت طاق آجرى با تير چوبى خيلى كم است . به عرض خاكپاى مبارك برسانند كه انشاء الله اين چاپارخانه به انجام برسد . در زمستان احياى نفوس خواهد شد . » اين كاروانسرا بجز طويله مال ، هيچ جاى نشيمن ندارد كه بتوان دو ساعت آن‌جا زيست كرد . به قريه خزران نرسيده در دامن كوه چند سياه‌چادر از چكنىها بود . آن [ جا ] در سياه چادرها به نهار افتاديم . زهرا نام پيرزن قوچاقى بود ،
عجوز تمنى ان تكون فتيه * و قد يبس الجبنان و احدودب به ظهر
تروح الى العطار يصلح شبابها * و هل يصلح العطار ما افسد الدهر « 1 »
هامش
( 1 ) متن : فاسد و ما صورت صحيح اشعار را از كتاب « مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى » استاد بديع الزمان فروزانفر ذيلا مىآوريم :عجوز ترجى ان تكون فتيه * و قد غارت العينان واحد و دب به ظهرتدس الى العطار سلعه اهلها * و لن يصلح العطار ما افسد الدهر