از قريهء خزران تا مزرعه در دو ساعت و نيم آمديم . شكوفه بادام زياد بود . يادم از بيروت آمد كه در دوازدهم محرم كه مطابق نوزده درجه دلو بود به تماشاى بيروت رفتم . شكوفههاى بادام مثل امروز جلوه و صفا داشت كه بيست و سوم حمل است . شصت و چهار روز شمسى تفاوت هواى اين مكان با بيروت است سبحان الله مالك الملك چه حكمتى در اختلاف امكنه و امزجه است بجز ذات پاك پروردگار كسى از اين اسرار آگاه و خبير نيست ،
« لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ »
.
در نهارگاه مزرعه ، وجه حلالى از بابت اجراه ملك كردستان رسيد كه هيچ گمان نمىرفت كه در آن مكان خدا كرم شاطرباشى حاضر شود و در ترك اسب پول حلال بياورد . گفتم :
« چون كار خير بود خدا توفيق داد . » در همانجا مبلغ پنجاه تومان به آقا كاظم كدخداى خزران از جهت مسجد دادم . انشاء الله « لمسجد اسس على التقوى » خواهد شد . تعهد كرد كه تا غره رجب به انجام برساند .
القصه ، سه ساعت به غروب مانده به آقابابا رسيديم . چهار ساعت و نيم راه آمديم ولى از چهار فرسخ زيادتر نيست . در آقابابا باغ بزرگى ، مالك اول او حاجى آقا محمد ملك التجار احداث كرده كه پنج هزار بادام دارد . از شكوفه سفيد او در زمين فرش سفيد گستردهاند و در هوا چادر سفيد كشيدهاند . خيلى خوب بود . بادامستانى به آن خوبى در جاهاى ديگر ديده نشده است .
در نزديكى مزرعه علماى طالقان از مباشر و ملا و سيد و ريشسفيدان به استقبال آمده بودند .
در آقابابا نورچشمى عبد العلى ميرزا با كالسكهء مرسولى نواب اشرف و الاحسام السلطنه 178 دام اقباله العالى رسيد .
روز پنجشنبه هيجدهم ربيع الاول :
بالخير و العافيه [ با ] پسر مرحوم ركن الدوله علينقى 179 ميرزا طاب ثراه از آقابابا به شهر قزوين رفتيم . تا قريهء نظامآباد نواب عضد الدوله سلطان احمد ميرزا حاكم قزوين با بنى اعمام گرام اسحق ميرزا پسر مرحوم ركن الدوله علينقى ميرزا طاب ثراه و يعقوب ميرزا پسر مرحوم ظل السلطان و ساير اعيان ولايت تشريف آورده بعدازظهرى وارد دار الايالهء قزوين كه به اصطلاح قزوينىها از عهد صفويه به دولتخانه معروف است وارد شديم .
در اول نيسان باران ، رحمت الهى هم آمد . در هيچ شهرى به قدر شهر اصفهان و قزوين كلاغ سياه نيست كه از صداى كلاغ نمىتوان خوابيد . گويند كه شهر قزوين از بناهاى شاپور ذو الاكتاف است و سور قزوين از زبيده زن هارون الرشيد است . برحسب اتفاق لفظ قزوين به حساب عدد ، تاريخ بناى سور آن شهر است كه يك صد و هفتاد و شش هجرى است .
روز جمعه نوزدهم ربيع الاول :
صبحى ، به تماشاى باغ و كلاه فرنگى شاه طهماسب اول رفتم . خيلى خراب و ويران شده بود . پس از آن به اتفاق عضد الدوله به خانهء ابن عم مكرم اسحق ميرزا ولد مرحوم ركن الدوله