وقت غروب آفتاب وارد شهر رشت شديم . جناب ناصر الملك مىخواست در دار الاياله منزل بدهد . چون وقت رفتن از خارج شهر به خانهء ميرزا محمد على خان امين ديوان آمده ، الحمد الله رفع كسالت شد ، گفتم : « آنجا مبارك است . براى دو سه روز ، در دار الاياله اسباب زحمت شما نمىشوم . » لهذا در منزل ميرزا محمد على خان پياده شدم . ناصر الملك و اعيان ولايت تا در خانه آمده خداحافظ كرديم .
روز دوشنبه هشتم ربيع الاول :
صبحى ، علماى اعلام كثر الله امثالهم ، اول جناب آقا شيخ جواد ، بعد از آن جناب ملا محمد على امام جمعه ، بعد از آن حاجى ملا قاسم ، بعد از آن جناب سلاله الاطياب آقا مير عبد الباقى تشريففرما شدند . خيلى نشستند و صحبت داشتند .
آقا شيخ جواد گفت : « يكى از علامات ظهور امام عصر عجل الله فرجه كه در حديث است تقارب طرق است و حالا معلوم مىشود كه تقارب طرق به « شمندفر » و « واپور » است .
وقتى كه حضرت امام اين عبارت را فرمودهاند و به نظرها غريب مىآمد كه تقارب طرق يعنى چه و چطور ممكن است . »
به آقا شيخ جواد گفتم : « اگر محل اين حديث را پيدا بكنيد كه در كدام كتاب است و براى من بنويسيد كه در روزنامه نقل بكنم كه يكى از ملاحم خواهد بود كه اخبار غيب فرمودهاند . »
عصرى جناب ناصر الملك و حاجى بهاء الملك آمدند . بعد از آن آقا محمد حسن معين التجار و ساير تجار و ميرزا عبد الوهاب مستوفى آمدند .
روز سهشنبه نهم ربيع الاول :
بعدازظهرى ، جناب ناصر الملك تشريف آوردند . عاليجاه چرچل صاحب قونسول دولت انگليس اعلام كرده بود كه به ديدن بيايد . بعد ميرزا نصر الله ميرزاى مشاراليه اخبار كرد كه در هواى باران به جهت ناخوشى كه دارد نمىتواند از خانه بيرون بيايد چون باران آمد عذر خواستند . جناب ناصر الملك هم گفت ، وجع مفاصلى دارد كه خيلى مايهء زحمت او است . بعد به بازديد علماى اعلام حفظهم الله رفتم . اول به خانهء امام جمعه ، بعد به خانهء مير عبد الباقى ، و بعد به خانهء شيخ جواد رفتم . وقت غروب آفتاب برگشتم .
روز چهارشنبه دهم ربيع الاول :
صبحى ، به ديدن ناصر الملك به دار الحكومه رفتم و نهار را آنجا خوردم . عاليجاه چرچل صاحب قونسول انگليس در آنجا ديدن كرد . مىگفت : « در روزنامه پنچ اسمى از شما بردهاند . در انگليس مثل است ، هركه از كسى قرض بخواهد و اسباب گرو نگذارد مىگويند از عموش قرض كرده است . نوشتهاند ، عموى شاه ايران به اسلامبول آمده است ، شاه ايران خوشبخت است كه عمو دارد ، سلطان عثمانى عمو هم ندارد كه از او قرض بكند و طلبهاى مردم را بدهد . » در معنى ضربى به دولت عثمانى زدهاند . چون مرابحهء پول استقراضى سلطان از