تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
طول سالن تحتانى و فوقانى يكى است مگر آن‌كه رنگ تشك‌هاى آن مخمل قرمز بود ، اين اخضر است . كپيتان او جوان بود ، اين اكبر . از بادكوبه تا محاذى ساليان حركت كشتى به جانب جنوب است و از ساليان تا لنكران به ما بين جنوب و مغرب است . از لنكران تا انزلى به جنوب مايل به ما بين جنوب و مغرب است . از بادكوبه تا انزلى سيصد و پنجاه ورس است كه دويست ميل انگليسى است . دو ساعت و نيم به غروب مانده در لنگرگاه لنكران ايستاديم و به قدر دو ساعت توقف كرديم . جبار بيك كه نايب شهر است به كشتى آمد . لنكران بندر خوبى است . از هزار خانه متجاوز است . نيم ساعت به غروب مانده واپور راه افتاد . امروز اين رعابى را گفتم :
اى بحر خزر تويى بنام آبسكون * يعنى كه بود آب ترا آب و سكون
از آتش قهر حق شوى ايمن ، اگر * با شيعهء شير حق شوى راه نمون
و له ايضا
گر منزل ما به انزلى خواهد شد * رب انزلنى ورد جلى خواهد شد
اين نعمت اگر ز حق مرا گشت نصيب * از يارى شير حق على خواهد شد

روز چهارشنبه سيم ربيع الاول :

باد گيلاور كه باد جنوبى است مىوزد . كپيتان مىگفت : « اين باد خوبى است نسبت به كشتى كه به انزلى مىرود . » اصل او يا گل‌آور است كه گل مرداب انزلى را به دريا مىآورد ، و يا گيلان‌آور است كه از طرف گيلان مىوزد . بعضى اين باد را « گيلوا » مىگويند ، يعنى باد گيلان . كه وا به معنى باد است . ولى گل‌آور به‌نظر من صحيح آمد . چراكه وقتى اين باد مىوزد آب مرداب داخل دريا مىشود كه به قدر دو سه ميل رنگ آب دريا تغيير مىكند كه گل‌آلود است و گل‌آور مناسبت دارد . وقتى كه باد شمال مىوزد آب دريا داخل مرداب مىشود ، رنگ آب مرداب رنگ دريا مىشود كه كبود است و مزه‌اش هم تفاوت مىكند . مير على اكبر خان مىگفت : « هروقت كه باد خزرى از شمال مىوزد دريا طغيان و انقلاب دارد . » همچنين است باد دشت وا . يعنى باد « دشت وا » كه از طرف مغرب مىآيد باز دريا انقلاب دارد و باد كناروا از طرف جنوب مىوزد كه آب مرداب را به دريا مىبرد و گيلوا - بر وزن بىنوا - از ما بين جنوب و مشرق مىوزد و باد كندقوش از طرف مشرق مىوزد كه در اين دريا و مرداب اصطلاح آن‌ها بر اين است . باد خزرى - به سكون زاى معجمه - باد شمال است كه باد طوفان و انقلاب است . چون از طرف شمال درياى خزر مىآيد اهالى آن صفحات خزرى مىگويند . از شب يك ساعت و سه ربع گذشته به لنگرگاه آستارا رسيديم و به قدر پنج ساعت مكث كرده و هفت ساعت از شب رفته واپور روانه شد . سه [ ساعت ] از دسته گذشته به لنگرگاه انزلى وارد شديم . به قدر يك ساعت در راه ، واپور را نگاه داشت . از بس كه هوا مه و دومان بود