تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
كرده بود و از كارخانه جوهركشى به آتشكده رفتيم . همان ملتانى كه وقت رفتن ديده بودم به همان حالت تشريف داشت . روبه ما بين مغرب و جنوب ايستاده رنگ مىزد و دعا مىخواند . چند جا را در زمين آتش زديم ، شعله‌ور شد . اين آتش دود ندارد . لولهء برنجى كه از ميان او آتش درمىآيد به قدر پنج شش دقيقه دست گرفتم هيچ گرم نشد . در ميان لوله آتش نيست همين‌كه به هوا رفت كه گاز باشد ، شعلهء آتش خارجى به او بخورد مشتعل مىشود . اگر خاموش بكنى باد خنكى از آن لوله‌ها درمىآيد . همين‌كه شعله آتش به هواى مجاور او رسيد باز مشتعل است و هر قدر مرتفع باشد سوزنده‌تر است كه اكسىجون « 1 » هوا را روشن و مشتعل مىكند . چهار طاقى آن‌جا از قديم ساخته‌اند كه سه زنگ بزرگ و كوچك و متوسط از وسط او آويزان است كه آن ملتانى مىزد و صداى سختى دارد . آن گنبد از چهارطرف باز است . جرزهاى او شمالى ، جنوبى ، مشرقى و مغربى است . وسط او به ما بين جهات اربعه باز است و وسط او حوض مانندى است كه در ميان او لولهء آهنى تعبيه كرده‌اند و متصل شب و روز از آن لوله شعله آتش درمىآيد . بارى ، چهار ساعت از شب رفته از آتشكده روانه شده پنج ساعت و نيم از شب رفته وارد منزل شديم . ويس‌گورناطور و صاحب‌منصب‌هاى ديگر تا دم در آمده مراجعت كردند . آتشكده در نزديكى قريه سوراخانه واقع است . بادكوبه در عرض چهل درجه و بيست دقيقهء شمالى و در طول شرقى چهل و نه درجه و پنجاه و پنج دقيقه گرينيچ واقع است .

روز دوشنبه غره ربيع الاول سنهء يك هزار و دويست و نود و سه [ هجرى ] :

يك ساعت به ظهر مانده ويس‌گورناطور آمد ، كالسكه آورد و به تماشاى كشتى كشيدن رفتيم . راه‌آهن ساخته ، كشتى را بالا كشيده ، طرفين كشتى را كه منحرف و متمايل نباشد تخته گذاشته‌اند . به قوت چرخ بخار به آسانى كشيده مىشود . در يك ساعت او را از دريا بيرون آوردند . اسم كشتى مسقوا است - يلكن است - مال ميرزايوف است . وزن خود كشتى را از اجنته جويا شدم ، گفت : « شانزده هزار پوت است . » كه به وزن ايران هشتاد و هشت هزار من تبريز است . اين چرخ ماشين كه واپور را مىكشيد قوت آن دارد كه تا چهار هزار پوت بكشد . از آن‌جا به ديدن ويس‌گورناطور رفته ، از آن‌جا به منزل آمديم . مشاراليه تا دم در خانه با پليس‌مستر آمدند . شب سه‌شنبه آن ضعيفه كه از اهل برن است فرستادم مشهدى عبد الباقى پسر حاجى سليم كلانتر بادكوبه او را آورد [ تا ] والدهء احتشام الدوله تماشا بكند . دوازده پوت وزن دارد و بيست و شش سال از عمرش گذشته . اسمش اليزابت است . پستان او به مرتبه [ اى ] بزرگ و پهن است كه يك نفر بچهء دو ساله به استراحت ، مثل صندلى نشسته پاى خود را مىآويزد . به اندازهء شكم و پستان و توش ، سرش آن‌قدر نيست . سر و گردن او به اندازه مردمان متعارف است . به سياحت آمده كه هركه او را تماشا كند پول بدهد . خالى از تماشا نبود . در ساعت سه و نيم از شب رفته داخل واپور قسطنطين شديم . صاحب‌منصب‌ها مدتى مكث
هامش
( 1 ) اكسيژن .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 316 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا