عصرى ، ملك نظر بيك و اسد الله بيك را فرستادم كه واپور قسطنطين را ديده ، خبر بياورد .
امشب نوح بيك مذكور داشت : دو روز است خبر تلغراف رسيده كه آرلوفاسكى در نهم مرت سنهء يك هزار و هشتصد و هفتاد و شش روسى مطابق بيست و چهارم صفر در تفليس وفات يافته است . » هفتاد و هشت سال داشت . خيلى مرد خوبى بود . با ميرزا اسد الله خان خيلى خصوصيت داشت و با اهالى دولت ايران بهطور مهربانى حركت مىكرد . محض آشنايى مشاراليه به خانم او تلغراف سرسلامتى زدم كه ميرزا اسد الله خان برساند . ميرزا اسد الله خان در جواب نوشته بود : « از مهربانى شما كه او را فراموش نكردهايد خيلى تشكر كرد . چون عزادار بود جواب را بعد عرض خواهد كرد . »
عمارت گورناطور مشرف به دريا است . اين چند روز مىگويند دريا خيلى آرام است . خدا كند كه انشاء الله همينطور بماند كه به سلامت به منزل برگرديم .
روز شنبه بيست و هشتم شهر صفر :
بعد از نهار ، جنرال لازروف به ديدن آمد . مشاراليه اصلش از ارامنهء قراباغ است و در جنگهاى داغستانى خيلى خدمت كرده است . شاميل را مشاراليه به خدمت براتنسكى سردار قفقازيه آورده است . از نادر شاه تعريف مىكرد كه : « جاهايى كه او سواره با سوار رفته است ، هرگز صالدات ما نرفته است . » در كوه روبروى قونيب كه محل نشيمن شاميل بوده اردو زده است . مىگفت : « بعد از ناپلئون در رشادت و لشكركشى مثل نادر شاه ، نيست . من كه داغستان را ديدهام و سالها آنجا در جنگ و در خدمت و در حكومت بودهام هنر او را مىدانم . » و مىگفت : « شاميل همينكه بنا گذاشت ، مسلمانها را كه اسير مىكرد ، پول مىگرفت و مرخص مىكرد مسلمانان به او بد شدند و بناى جنگ را گذاردند ، بلديت در آنجا داشتند ، كار او خراب شد و سلب اعتقاد مردم از او شد . اگر اين كار را نمىكرد تا چند سال ديگر هم داغستان به دست لشكر روس نمىافتاد . » و مىگفت : « مثل شاميل ، مرد حرافى ، قاعدهدانى و رشيدى نديدهام . » بارى مشاراليه مواجب جنرالى ، سالى شش هزار منات مىگيرد و در بادكوبه مىنشيند . در دربند هم ملكى ، امپراطور به مشاراليه بخشيده است كه نفع او هم عايد او مىشود . از ديوار دربند پرسيدم ، گفت : « حقيقت دارد اين ديوار از دربند كشيده شده است تا از بالاى كوه منتهى به زاكات آلى مىشود كه اكنون آثار او هست . » و بعضى جا ديوار هيچ خراب نشده است .
امروز پسرهاى ميرزا يوف آمدند ، به تماشاى معدن نفت و آتشكده وعده گرفتند . ويس گورناطور بروكن با مايور روگوزين اسكى كه پليسمستر است آمد . فايتون حاضر كرده به تماشاى اسباب ماشين رفتيم كه گندم را پاك مىكند و آرد مىكند . سه سنگ است . هر سنگى روزى دويست پوت آرد مىكند . مىگفت : « چهل هزار منات خرج او شده است . » خيلى تماشا داشت . از آنجا ويسگورناطور گفت : « وقت باقى است اگر ميل داريد به تماشاى جوهركشى نفت برويم . » كارخانه ، مال ميرزا يوسف است . خيلى كارخانهء خوبى