پخلنيك مىخواست تا آقسو بيايد ، به زحمت او راضى نشده ، در عرض راه مرخص شده نايب خود را با ساروخان تا آقسو فرستاد . در آقسو هم دراج و قرقاول هست .
روز چهارشنبه بيست و پنجم شهر صفر :
يك ساعت و نيم از روز رفته از آقسو راه افتاديم . تا سر گردنه كه سيزده ورس است با وجود آنكه هشت رأس اسب به كالسكه بسته بودند در دو ساعت و نيم آمديم و اگر گلولاى مىشد محال بود كه بتوان بالا آمد . در زمستان عراده و كالسكه را به شش گاوميش مىبندند كه از اين گردنه بالا مىآيد . الحمد الله فضل الهى شامل شد در اين چند روزه باران نيامد .
صبح ، چنان كوه و صحرا را مه و دومان گرفته بود كه سواران روبروى كالسكه به زحمت مرئى مىشدند . از نصف گردنه كه گذشتيم بالاى كوه آفتاب شد . صحرا ، دامنهها مه و دومان بود و از پرتو آفتاب كه بر آنها مىتابيد چنان بهنظر مىآمد كه گويا تمام صحرا برف است . هرگز اين حالت به اينطور در كوه و صحرا نديده بودم .
از آقسو ، ميخائيل افشاروف نايب بلوك كه اصلشان از ارامنهء ارومى است و در وقت شاه شهيد به قراباغ آمدهاند تا سماخى همراه بود . چند ورس مانده حاجى على اكبر بيك به استقبال آمده بود . در سه ورسى ، پخلنيك شهر « يوسف مارتينىناويج » كه وقت رفتن هم همين بود ، قدى طويل دارد و خدى اسيل و نايب شهر « رود كوويسكى » است . با صاحبمنصبها ، نعمت الله بيك قزاقباشى و اعيان شهر به استقبال آمده بودند .
سه ساعت به غروب مانده وارد شهر سماخى شديم . شب ، موسيو بگلروف پاول پسر شاهميرخان برادر بزرگ موسيو ملك بگلروف لوارساب به ديدن آمد . خيلى نشست و خيلى صحبت كرد . گفت : « چقدر خوشحال شدم كه حضرت جانشين شما را ملاقات كرد كه ما آنچه تعريف كرده بودم دانست راست عرض كردهايم . » مشاراليه مأمور به تعيين نجباى اين ولايت است . قربان آقاى ارشى را به او سفارش كردم كه : « وقت رفتن حالت خود را عريضه نوشته بود ، فرمان شاه عباس ثانى و شاه سليمان دارد ، حالا فقير شده است مراعات از او بكنيد . »
گفت : « ارش در تحت اختيار گورناطور گنجه است و آن كسى كه مأمور اين خدمت [ است ] و به آنجا رفته با من آشنا است ، در حق او سفارش مىكنم كه انشاء الله تعالى در سلك نجبا بنويسند . » مشاراليه فارسى خوب حرف مىزند . يك حسن ديگر دارد كه تا بهحال زن نگرفته است .
بعد از رفتن مشاراليه علماى شهر به ديدن آمدند . حاجى ملا احمد شيروانى كه آن دفعه نديده بودم و آقا سيد على و خليل افندى قاضى اهل سنت و ملا على اصغر قاضى اهل شيعه بودند .
آقا ميرزا عبد الحسين چون كسالت داشت تشريف نياورده بودند .
روز پنجشنبه بيست و ششم شهر صفر :
دو ساعت از روز گذشته از شماخى روانه شديم . پخلنيك و صاحبمنصبها و تجار به مشايعت آمده آنها را مرخص كردم . نعمت الله بيك تا « جنگى » كه سرحد شماخى است آمد .