تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
مىگويند . دوازده ورس كه از آن‌جا گذشتيم از رودخانهء قوم گذشتيم كه پس از آن‌طرف يسار نيز صحرا شد . اگرچه دو سه قطعه كوه در سه ورسى تا پنج ورسى بود ولى مثل جبال شامخات داغستان نبود كه همه‌جا طرف يسار محاذى كوهسار باشد ، مثل طرف يمين صحرا بود . در چاپارخانهء گاخ - با كاف فارسى - به نهار افتاديم كه چاپارخانهء گاخسكى مىنامند . گاخ قريهء معتبرى است . هفتصد هشتصد خانه است . دويست خانوار گرجى است ، باقى لگزى است . درخت ابريشم فراوان دارد . درخت‌هاى فندق ديدم كه خيلى تنومند و بلند بودند كه در صفحات ايران نديده بودم . در اين صفحات شلتوت‌كارى بسيار هم مىشود . از گاخ چند ورس گذشتيم ، رودخانهء كرموك - با هردو كاف عربى بر وزن صعلوك با ضم - است . خيلى سنگلاخ سخت است . در بهار سيلاب زياد دارد كه بايد هميشه در بهار پيادگان آن‌جا مواظب بوده ، چاپارپشته را بگذرانند . در هشت ورسى گاخ در رودخانهء قانىقوبى - يعنى دره خونى كه در آن دره ، خون ريخته شده و محل دزدگاه بوده - سرحد لگزى تمام شد . تا سر لگزى همه‌جا كنار راه را از دو طرف درخت گردو كاشته‌اند . در دامنهء كوهسار خارج از راه ، دهات آباد بسيار است كه تحرير او فايده ندارد . كام‌سراكان معاون مرخص شد - چقدر صورتا ، قدا و منطقا شباهت به حاجى ميرزا على مقدس دارد - چون از اهل شكى است ، گفتم : « راه نزديك شده ، اگر ميل دارى ، به ديدن اقوام و برادرهايت بيا . پخل‌نيك اگر حرف زد بگو فلانى مرا برد . » خيلى ممنون شد كه : « يك سال است همشيره‌ها و برادرها را در اين نزديكى نديده بودم . » از طرف شكى ، مجنون بيك نايب پخل‌نيك با سواران آمده بودند . خيلى خوب تركى حرف مىزد . گفت : « پخل‌نيك قدرى كسالت داشت ، تا اين‌جا نتوانست بيايد . هرقدر باشد خواهد آمد . » از آن‌جا به چاپارخانهء نيژنىگوىنوك آمديم ، يعنى گوىنوك‌سفلى . باش گوىنوك در دامنهء كوه شاه‌داغى است كه يكى از شعبه‌هاى داغستان است . ميان آن‌ها ده ورس است . از چاپارخانهء گوىنوك اسكيا كه هشت ورس گذشتيم باز به دامنهء كوه افتاديم و تا شهر شكى همه‌جا به دامنهء حركت كرديم . اين راه لاگودخى و شكى سه سال است كه معمول شده است . قبل بر آن از ترس لگزى ، عبور از اين راه متعسّر بود ، مگر با صد نفر و دويست نفر سوار مىگذشتند . پشته‌خانه هم از دامنهء داش‌يوزداغى بوده كه به ايپك‌لى منتهى مىشود . در تابستان از بىآبى خيلى صدمه مىخوردند . در وقت طغيان شاميل ، شاه از اين راه هم كه پانزده ورس پايين‌تر است باز پشته را با سوار قزاق مىگذراندند . و داش‌يوزداغى در ميان ولايت شكى و گنجه است . كوه ممتدى است كه به طول ولايت واقع شده است و چندان سخت نيست . القصه ، شكى در دامنهء يكى از شعبات كوه شاه‌داغى واقع شده است . نزديك شهر از رودخانهء كيش گذشتيم كه در ميان كوه است و آب از آن‌جا مىآيد . تمام اين آب را با انهار كثيره به شهر مىبرند . در ميان شهر هم چشمه‌هاى خوب است كه بعضى خانه‌ها آب چشمه دارند . كوه
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 304 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا