تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
تابستان خيلى گرم است كه مردمانش به ولايت كوهستان و جار مىروند . در جنگل‌ها چون آب و گل و لجن بسيار است تب و نوبه هم زياد است . زمستان هم اعتدال دارد . قموق كه در بحبوحهء داغستان است در شمال مشرق زاكات‌آلى واقع است . سوار ، سه روزه در تابستان به آن‌جا مىرود . راهش خيلى سخت است . يكى از طلبه‌هاى جار كه كاغذ عربى براى مباركباد ورود نوشته بود در آخر كاغذ ، زاكان تاله نوشته بود . البته اين صحيح‌تر است و زاكات‌آلى محرف است .

روز پنجشنبه نوزدهم شهر صفر :

به جهت استحجام مال‌هاى فورغون كه خيلى مفلوك شده‌اند در زاكات‌آلى اوتراق كرديم . پوليس‌مستر زاكات‌آلى رضا بيك كه از اهل شكى و شيعه است گفت : « بهتر است فردا فورغون‌ها تا كاخسكى بروند ، شب آن‌جا بمانند و پس فردا آن‌ها به شهر نوخو بروند و شما خودتان با كالسكه و اسب چاپارى هفتاد و يك ورس مىتوانيد برويد . » شب پنجشنبه را براى ورود ما زحمت كشيده كنار ديوار قلعه كه به طرف ميدان است و در ميان ميدان كه جلو عمارت است چراغان كرده آتش‌بازى كردند و ساز زدند . فيلانوف معاون دفتر خيلى به‌طرز انسانيت و معقوليت رفتار كرد . در ايام پرهيز بزرگ كه هفت هفته است به حكم كشيش بل به حرمت كيش كه پرهيز دارند عيش و عروسى و ساز و صحبت ندارند . به جهت ورود ما كه از آن راه هرگز كسى از شاهزادگان عبور نكرده اسباب عيش و آتش‌بازى فراهم آورده بهانه به دستشان افتاد . در ميان ميدان از زن و مرد خيلى جمعيت [ جمع ] شده بود . صبحى ، فيلانوف پليس‌مستر و ساير اركان ديوانخانه و غيره آمدند ، از شادى و عشرت ديشب اظهار امتنان كردم . عصرى به قلعه‌اى كه مشرف به شهر است به تماشا رفتم . قطر ديوار قلعه به قدر سه ذرع است و برجى در طرف شمال است كه توپ‌ها را آن‌جا گذاشته‌اند ، محاذى قريهء جار است . در ميان قلعه اسبابى از چوب ساخته بودند به‌طور برج مربع كه ارتفاع او تقريبا شش ذرع بود ، پرسيدم . گفتند كه براى مشق سرباز است . يك‌طرف او تختهء مشبك است و سوراخ او بطور نصف دايره است كه سرباز در آن‌جا پا گذاشته بالا برود و رفتن برج و بارو را ياد بگيرد . از يك‌طرف دو ريسمان آويخته بودند و دو چوب صاف كه به دست بيايد ، يعنى بتوان گرفت كه سرباز از آن چوب ريسمان را گرفته بالا برود كه در جنگ دريا از طناب كشتى بالا برود ، و از يك‌طرف در روبروى او دو نردبان وصل به يكديگر كه دو نفر دو نفر سرباز بالا رفته پايين مىآمدند . بالاى او را تخته گذاشته بودند كه از آن‌جا بالا رفته بايستند . يعنى از برج بالا رفته صاحب شوند . باوجود آن‌كه جديد بودند خوب مشق مىكردند ، به فرمان بالا رفته پايين مىآمدند . بعد شكل اسبى ساخته بودند كه سربازها دست ، بالاى او گذاشته از سر اسب جسته از دم اسب پايين مىآمدند كه مشق جستن است تا از ديوارهاى كوچك بالا بروند . بعد يك طرف ، تخته گذاشته يك‌طرف چيز نرمى بود ، به فاصلهء سه ذرع از روى تخته دو پا گذاشته به