تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
واقعى بود كه جبال داغستان به طرف يسار ما افتاد . دورى راه از كوه از يك ورس هم كم‌تر است و بعضىجا خيلى نزديك است . لاگؤدخى قصبه بزرگى است . بيست و پنج سال است كه بناى آن شهر شده است . در كنار رودخانه افتاده كه از كوهستان داغستان جارى است . آب بسيار خوب دارد و هزار نفر نظام در اين قصبه هست . چاپارخانه را نسبت به اين شهر داده لاگودخسكيا گفته‌اند . اسكيا در زبان گرجى حرف نسبت است . سه ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم . در همان عمارت حكومت كه چندين اطاق است براى ما منزل معين كرده [ بودند ] . دم در يك دسته نظام ايستاده بالابان و موزيكان زدند . صاحب‌منصب‌هاى نظامى و حكومتى همه ايستاده بودند . در پياده شدن اول به ميان نظام رفته ، احوال صاحب‌منصب‌ها و فوج را پرسيدم . يك نفر صاحب‌منصب داشت كه تركى مىدانست . ملك مرادوف از اهل نخجوان و مسلمان بود . بعد به عمارت آمديم . اين شهر چون در دهنهء كوهستان داغستان است حفظ و حراست اين‌جا را خيلى لازم مىدانند . و الحق امپراطور ماضى از همت ملوكانه الف الف صالدات تلف كرد تا اين جبال شامخات را تسخير كرد . « لكزى راتدمير و من رأى من السيف اثره فقد رأى اكثره » اسم كاماندور آن‌جا ملكاشلمى ديوف است . قصبه لاگودخى در شمال مشرق سقناق واقع است .

روز چهارشنبه هيجدهم صفر المظفر :

- اول خمسهء مسترقهء جلالى است كه فارسيان « پنجه دزديده » 164 مىگويند - : دو ساعت از دسته گذشته ، به حساب آلافرنگ در ساعت هشت ، از لاگودخى راه افتاديم . چهار ورس كه آمديم رودخانه مازمى است - به سكون زاى معجمه - كه از داغستان مىآيد . در اين رودخانه حد سقناق تمام مىشود ، آخر حكومت تفليس است . از آن‌جا كسانى كه همراه بودند مرخص شدند . فيلانوف معاون شل گونيكوف با رييس ديوانخانهء زاكان‌تاله به استقبال آمده بودند . از رودخانهء مازمى كه گذشتيم اول خاك بلوك بلكان است - با باء موحده بر وزن همدان - همه‌جا به كنار كوه مىآمديم . اغلب اشجار اين كوه درخت گردوى جنگلى است . در طرف يمين در جنگل هم درخت گردو بسيار است . دو طرف راه را هم در كنار راه تا زاكان‌تاله به فاصلهء ده ذرع ده ذرع درخت گردو كاشته‌اند . اگر بزرگ شوند و سايه بگسترانند تمام اين راه سايه خواهد بود . از ابراهيم بيك نايب سواره پرسيدم : « با اين فراوانى گردو كه تمام كوه و صحرا گردو است اين‌جا چه قيمت دارد ؟ » گفت : « گردوى جنگلى يك‌قدرى از فندق درشت‌تر است و يك تغار او را كه پنج پوت است و معادل بيست و هفت من و نيم تبريز باشد به سه مناط مىفروشند . » خريدار زياد دارد ، عجب است كه در آن ولايت در هر شهرى وزن تغار تفاوت كلى با ديگرى دارد . در شكى هر