ولايت سقناق و شهر سقناق در مشرقى تفليس واقع است . در دو طرف كوه در ميان دره واقع شده است . همهء خانهها به يكديگر مشرف است . كوهستان پربرف داغستان ، كه با سماك همراز است و با افلاك همانباز ، در شمال مشرق و مشرق سقناق واقع است . از سقناق تا دامنه كوه داغستان تقريبا شصت ورس است . در ميان سقناق و كوهسار صحراى وسيعى است .
پخلنيكها هريك در جاى خود عوض مىشدند و قزاقها در هر چاپارخانه تبديل مىشدند . چون تركى زبان خوب همراه نبود كه حالى بكند لهذا اسامى پخلنيكها - كه لقب و اسم و طايفه مخلوط است - ضبط نشد . ولى هريك در جاى خود آداب و انسانيت خود را بهجاى آوردند .
شب در سقناق خانهء خوبى به ما منزل داده بودند . قزاقها هم چون گرجى بودند به زبان خود در اول ملاقات فرياد كشيدند [ و ] دعايى كه رسم است مىكردند . در ميان گرجىها چهار قريهء مسلمان بود كه شاه عباس ماضى به تدبير ، ملكدارى آنجا نشانده است . چنانچه شاه شهيد آقا محمد خان تا طايفهء عبد الملكى را به نور و خواجهوند را به كجور نياورد و ننشاند مازندران و آن جنگل سخت را صاحب نشد و در وزارت ميرزا آقا خان به جهت رفاه نور ، عبد الملكى را حكما كوچانيده به همان كاله فرستاد و اكثر از بدى آبوهواى آنجا تلف شدند . حكمتى كه شاه شهيد به كار بردند و زحمتى كه كشيدند به خيالى عاطل و باطل شد و آن خيال هم صورت نبست .
روز سهشنبه هفدهم شهر صفر المظفر :
از دسته ساعت دو ساعت گذشته بالخير و السلامه از شهر سقناق راه افتاديم ، به طرف شمال رفتيم و از دروازه قلعهء كهنه كه بالاى كوه است درآمديم . راه را چنان پيچاپيچ ساختهاند كه كالسكه و عراده به سهولت حركت مىكند . تا قريهء واكر - با كاف عربى بر وزن ماكر - ده ورس است كه در پايين كوه واقع است . از آنجا تا چاپارخانهء سنور سخالسكيا هشت ورس است كه حركت ما به سمت مشرق بود . پس از آن قدرى كه راه طى شد به طرف شمال و مشرق حركت كرديم و هفت ورس كه از چاپارخانه گذشتيم از پل رودخانه قانق كه به گرجى آلازان مىگويند گذشتيم . پل خوبى است ، پايهء آهنى دارد كه در ميان آب است . از پل به بعد همهجا راه را از ميان جنگل تراشيدهاند . تمام صحرا جنگل سخت است و درختهاى آزاد قوى هيكل دارد . بنفشه هم فراوان دارد كه به روسى فيالكه مىگويند . قرقاول و دراج هم زياد دارد . از شكى پايينتر دراج فراوانتر است .
در چاپارخانهء چپاورسكى به نهار افتاديم . چهار ورس كه از آنجا گذشتيم را همان ميان دو كوه افتاد كه صحرا و كوه جنگل انبوه داشت . از آنجا چهار ورس ديگر كه آمديم قريهء معتبرى بود كه تازه ، آباد كرده ، مسمى به ميخاييلاوفكه . تقريبا پانصد خانه است . رودخانه [ اى ] هم از نزديكى قريه مىگذرد كه از كوهستان داغستان مىآيد . تا آنجا حركت ما مواجه جبال را راسيات داغستان بود . از آن قريه كه گذشتيم تا منزل حركت ما به قدر پنج ورس به طرف مشرقى