تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧

تفليس - بادكوبه

روز يكشنبه پانزده صفر :

صبحى ، عملجات را با احمال و اثقال و فرغون روانه كرديم . شل كونيكوف كه او را اهل شكى بهبود بيك مىگويند و الان حاكم زاكان‌تاله است به ديدن آمده بود كه : « چقدر افسوس دارم كه در آن‌جا حاضر نيستم [ تا ] به خدمت شما بپردازم . » مىگفت : « اگر دوتا روز ديگر هم كار من در تفليس تمام شد با عراده چاپارى باز قبل از ورود شما خودم را به زاكان‌تاله مىرسانم . بالفعل معاون من فيلانوف آن‌جا حاضر است . » بعد از رفتن او گورناطور بادكوبه آمد و عذر خانم خودش را مىخواست كه حكيم اذن نداد از خانه دربيايد . از حسنعليخان جنرال حاكم اردبيل خيلى رضامندى كرد كه : « در اين سه سال مأموريت من به بادكوبه ، به‌هيچ‌وجه در سرحد ميان من و او امرى خلاف واقع نشده . » گفتم : « مشاراليه از نجباى افشار ارومى است . » اصل و نسب او را نمىدانست . و گفتم : « همين رضامندى شما را به خاكپاى مبارك شاهنشاه عرض خواهم كرد . » گورناطور گفت : « خيلى از سركار ممنون خواهم شد كه چنين مرحمت [ ى ] بكنيد . » بعد ، بگلروف لوآرساب و آخوندوف آمدند و جناب بغرايتون مخرانسكى آمد . گفتم : « زحمت نباشد سلام مرا به نواب والاحضرت جانشين برسانيد . اگر وقت مىشد به قاعدهء ايران به وداع مىآمدم . » گفتند : حضرت جانشين نهايت مسرت از ملاقات شما داشتند و چند مرتبه اظهار ميل كرده‌اند . البته من هم سلام شما را مىرسانم . » ايشان تشريف بردند و گورناطور براى مشايعت توقف كردند . تا پايين عمارت آمده مرا سوار كالسكه كرده خداحافظ كردند و رفتند . پنج ساعت از دسته گذشته كه در آن روزها كه اواخر حوت است تقريبا پنج ساعت از روز گذشته مىشود ، از تفليس روانه شديم ، كلنل بيليك بيگلر بيگى شهر كه پليس‌مستر باشد پيغام فرستاده بود كه : « از جانب اهل شهر به مشايعت مىخواستم بيايم حضرت جانشين احضار كرد و ديروقت مرخص شدم . اگر تشريف نبرده باشيد خواهم آمد . » گفتم : « همين‌قدر انسانيت و معقوليت شما كافى است . به خدمت محوله به خود بپردازيد ، مثل آن است كه پيش من آمده‌ايد . » و از طرف پايين شهر از پل كوچك آهنى كه در پايين او باز پل ديگر آهنى است گذشته ، جنرال قونسول ميرزا اسد الله خان ، بگلروف لوآرساب ، ميرزا محمد على بيك و تجار ايرانى تا يك ورس خارج شهر مشايعت كرده ، خداحافظ كرده مراجعت نمودند . از دو چاپارخانه گذشتيم . چون جاى خوبى براى اقامت نبود قريهء كالونيه را معين كرده بودند كه آن‌جا اقامت كنيم . تقريبا دو ثلث اهل قريهء كالونيه از اهل نمسه و جرمن است كه پنجاه و پنج سال است اين‌جا مسكن گرفته‌اند . قريهء معتبرى است . باغستان خوب دارد . و يك