پاريس بود زهره به چرخ فلك * پاريس بود شُهره به روم و چين
پاريس بود محفل بزم و سور * پاريس بود مجمع حور عين
اكنون نگر چگونه خراب آمد * از لشكر پروس قضا تمكين
لشكر چه لشكرى همه چون طوفان * لشكر چه لشكرى همه چون برزين
لشكر چه لشكرى همه چون ضيغم * لشكر چه لشكرى همه چون تنين
از هيبت او فتد به زمين لرزه * از حيرت ايستد به فلك پروين
ديوانه بود بيدقشان يكسر * فرزانه داشتند يكى فرزين
ملت بيافت زو خطر و حشمت * دولت گرفت زو شرف و تزيين
اندر يوروپ شخص نخستين است * جسمش قوى و عُمر كم از خمسين
روح هزار خواجه نظام الملك * در جسم او نموده قدر تضمين
تدبير از وزير و ظفر از بخت * تقدير از مصور ماء و طين
غيرت هم از سپاهى خونآشام * اسپهبدى ز پورشهء برلين
آغاز جنگ آخر جولاى است * در سال الف و هشتصد و سبعين « 1 »
خستند و سوختند و برافكندند * آن شهر و آن مناره و آن آيين
افسوس از منارهء ناپلئون * گرديد از جفاى فلك وارون
و له ايضا
شاهنشه فرانسه ناپلئون * محبوس شد به معركهء شالون 160
مىگفت گر فرانسه كند جنبش * گردد يوروپ يكسره غرق خون
در عالم مثال ازين زلزال * افتد خلل به دانش افلاطون
غافل از آنكه حضرت بارى را * تقدير ديگر است در اين گردون
در آب غرق گشت همى فرعون * در خاك خسف كرد همى قارون
صد الف و شصت الف در آن ميدان * تسليم شد به همره ماكماهون 161
بردند شاه را به سوى برلين * گرديد از قضاى فلك مسجون
در پنجم جمادى آخر بود * در غين و را و زا پس لام و نون « 2 »
راندند لشكرى به سوى پاريس * آن ملك شد به ذل ابد مقرون
كندند آن مناره ز بُن چونانك * اعراب بركنند همى عُرجون
خرجش به غير توپ كم از مليان * طولش به ذرع شاه ز چل افزون
افسوس از منارهء ناپلئون * گرديد از جفاى فلك وارون
و له ايضا
پاريس شد خراب از آن لشكر * قحط و غلا فتاد در آن كشور
سنتكلود 162 گشت همى ويران * صد حيف از آن عمارت خوشمنظر
هامش
( 1 ) سال 1870 .
( 2 ) سال 1287 .