تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
پس از آن ، طبع جامد را امتحان كرده معلوم شد كه از اين ماء راكد اثرى و از اين نار خامد شررى هنوز باقى است . و آن نسخه ، اين است . ميرزا اسد الله خان قرار گذاشت كه پس از چاپ با ترجمه فرانسوى و روسى ، نسخه‌اى براى من از قونسول گرفته بفرستد . خدا داناست كه اين ترجيح‌بند را وقت مراجعت از مشايعت موكب فيروزى كوكب همايون روحنا فداه كه از سفر عتبات عاليات مراجعت مىفرمودند در يك شب زمستان در بلدهء سنندج كردستان گفته‌ام . اميدوار است كه در نظر اصحاب دانش و ارباب بينش جلوه كند .
معدوم شد ز جور و جفا و ندُوم 152 * ايكاش مىشدى همه‌شان معدوم
شاهنشه فرانسه كو گرديد * بر دوستان سعيد و به دشمن شوم
ويران دولت آمد از او آباد * منثور ملت آمد از او منظوم
در آنجون سنت هلينه 153 شد * آخر ز تاج و تخت شهى محروم
وقتى كه بود ملك از او خرم * وقتى كه بود خصم از او مهزوم
افراشت يك مناره ز توپ خصم * در وى همه حُرُوب شده مرسوم
از فتح‌هاى وَگرم 154 و مارنگُو 155 * از جنگ‌هاى روس و پروس و روم
بالاى او نهاد مثال خويش * طُغرا ز فوق‌نامه بود مرقوم
پاريسيان ز بىخردى كردند * بنيان او ز پُتك و تبر مهدوم
اعضاى او ز كينه شده درهم * اجزاى اين ز تيشه شده مقسوم
از بهر يادگار از آن بردند * هر ذره بهر در و مرز و بوم
افسوس از منارهء ناپلئون * گرديد از جفاى فلك وارون
كار زمان يكسره تلبيس است * آدم اسير فتنهء ابليس است
و له ايضا
در دفتر زمانه ز نيك و بد * امر عجيب قصهء پاريس است
گرسيوز 156 بلا و گُرُوى 157 غم * از چارسو محيط فرنگيس 158 است
از روستم نكايت سهراب است * پاريس را جفا ز فرنسيس است
صالدات‌شان نه تابع مارشال « 1 » بود * مأموم‌شان نه در پى قسيس است
شهرى بود كه شُهره به هر كشور * اكنون قرين يك ده بدليس 159 است
شكلى كه بر مناره چو لِحيان بود * در رَمل اوفتاده چو انكيس است
گر رسم او نماند ولى تا حشر * اسمش به‌خاطر همه تأسيس است
افسوس از منارهء ناپلئون * گرديد از جفاى فلك وارون
افتاد آن مناره ز كيد و كين * وارون شد آن خديو ز روى اين
و له ايضا
هامش
( 1 ) متن : مرشل .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 294 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا