ساعت مزبور با آجودان مخصوص خود مسنانوف در كالسكه نشسته تشريف آوردند ، با نشان تمثال همايون و آپولوت و واكسلبند كه ديروز ملبس بودند . من تا سر پله استقبال كردم .
همانجا دست داده اظهار مهربانى كردند . به اطاق كه تشريف آوردند بهجز آخوندوف كس ديگر نبود ، فرمودند : « خيلى شوق ملاقات شما را داشتم . آن وقت كه شما آمديد من نبودم .
افسوس آن وقت را دارم . »
عرض كردم : « من اگر اينوقت هم فيض خدمت حضرت جانشين را درنمىيافتم از بخت خود مأيوس بودم . »
فرمودند : « در اين عمارت كهنه چطور نشستهايد و جنرال قونسول چطور مىنشيند ؟ »
عرض كردم : « اگر عمارت كهنه است از بركت قدوم حضرت جانشين حالا نو خواهد بود . »
خيلى خنديدند و فرمودند : « چنان كهنه است كه هيچوقت نو نخواهد شد . »
از احوال مكه و مدينه جويا شدند كه امسال چقدر حاج بود ؟ عرض كردم : « نايب قونسول فرانسه در جده مىگفت ، يك صد و چهل و پنج هزار نفر شمرده بودند . »
فرمودند : « خيلى خوب است . شاهزاده خانم شما چطور سوار شتر شدند ؟ به شاهزاده خانم خيلى بد گذشته است . »
عرض كردم : « تخت روان داشتيم كه به شتر بسته بودند ، زحمت داشت ولى بالنسبه باز راحت است . »
فرمودند : « از اهل قفقاز و قرم هم امسال خيلى بودند ؟ »
عرض كردم : « به قدر دو سه هزار نفر از اهل قفقاز و قرم بودند . همهجا آنها را مثل رعيت ايران مراعات مىكردم كه در نزد جنرال ايقناتيف در اسلامبول رضامندى كرده بودند . »
فرمودند : « من هم شنيدهام . » باز فرمودند : « اهل قرم عجب طايفهاى هستند . حكم امپراطور است كه آحاد ناس در دفتر قشون باشند و مشق بكنند و ياد بگيرند . آنها از اين كار ابا و حاشا دارند كه مهاجرت كرده به خاك عثمانى مىرويم ، حال آنكه در عثمانى همرديف قشون همينطور است . » از احوال بوسنه جويا شدند كه در اسلامبول چه دانستيد ؟
عرض كردم : « حيدر افندى كه يك چندى در ايران و در « پطربورغ » مأموريت داشت او را مأمور كرده بودند كه براى اجراى احكام برود . »
فرمودند : « مكرر وعده كردهاند و خلاف كردهاند . »
عرض كردم : « چون دولت روس و نمسه و پروس در اين كار دخالت دارند مشكل است كه اين دفعه خلاف بشود . » و به قدر يك ربع نشسته برخاستند . من خواستم تا سر پله مشايعت كنم بيرون در اطاق به زور دست مرا گرفته برگردانيدند كه به زحمت شما راضى نيستم .
بعد از تشريف بردن ايشان ميرزا فتحعلى آخوندوف صحبت مىكرد كه : « در اين مدت هرگز نشده بود كه يكى از شاهزادگان يا اعيان را جانشين اينطور پذيرايى فرموده ، به قدر يك
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٢٩٠