تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
در مغان به ريش‌سفيدى مىرود مانع باشد كه از طرفين به رعيت‌ها بىحسابى نكنند . » و عرض كردم : « اگر مىفرماييد همين فقره را به خاكپاى شاهنشاه عرض مىكنم . » فرمودند : « خيلى از شما راضى مىشوم كه همين مراتب را به عرض برسانيد . » من هم از نقشه اگرچه خط روسى بود ولى به قرينه و قياس عرض مىكردم كه اين‌جا كجا است ، آن‌جا كجا است . خيلى تعجب مىكردند . ميرزا فتحعلى عرض كرد : « فلانى در جغرافيا تأليف كرده است . » كوه آغرىداغ را نشان دادند ، عرض كردم : « آرارات همين است كه در كتب مقدسه است . » و خطوط سرحد ايران و عثمانى را نشان دادند كه : « اين شهر الكسندرنه پل است كه عثمانىها گمرى مىگويند . » از آن‌جا به سر ميز برده شكل خانم خودشان را نشان دادند كه بچه بغلشان بود ، فرمودند : « اين بچه پيشتر از اين بچه‌اى است كه تازه دنيا آمده است . » از آن‌جا گذشته ، در بالاى سر نيمكتى كه ما نشسته بوديم ، شكل امپراطور والد خودشان و والده‌شان را نشان دادند ، عرض كردم : « يكى از سلاطين بزرگ دنيا است كه با سلاطين معروف مشهور دنيا همسرى مىتواند بكند ولى اگر شما از من مىپرسيديد كه اين شكل كيست با شباهتى كه به شما داشتند عرض مىكردم كه امپراطور ماضى است ، چرا كه خيلى شباهت به ايشان داريد . » فرمودند : « اگر برادر ديگر من « نيكولاى » را ببينيد خواهيد دانست كه چقدر شباهت داشته است . » از آن‌جا به نقشهء « پطربورغ » بردند . نشان دادند كه در حالت يخ بستن رودخانهء نوا است كه به انگليسى نيوه مىگويند . عرض كردم : « گويا طرف كليساى سنت‌ايزگ - سنت به معنى مقدس و ايزگ محرف اسحق است - را كشيده است . » فرمودند : « همين است كه مىگويى . » و خيلى خوب كشيده بودند . پس از آن دست دراز كرده دست مرا گرفته فرمودند : « چقدر از ملاقات شما محظوظ شدم . » چند قدمى مشايعت فرمودند . من هم خداحافظ كرده با آخوندوف بيرون آمدم . به قدر يك ساعت مجلس ملاقات طول كشيد . اشيك‌آقاسىباشى و اجزا تا دم در مشايعت كرده سوار همان كالسكه شده به قونسولخانه آمديم . آخوندوف از دم در كوچه خداحافظ كرد . عصرى ، با ميرزا اسد الله خان به بازديد جناب گينياز مريسكى رفتيم . در خانه نبود كارت داده مراجعت كردم . قدرى در كوچه و بازار گردش كرده به منزل آمديم .

روز پنجشنبه دوازدهم صفر المظفر :

صبحى ، آجودان نواب و الا حضرت جانشن به قونسولخانه آمد : « حضرت جانشين يك ساعت بعدازظهر به بازديد شما خواهد آمد . » ميرزا اسد الله خان قونسولخانه را نظمى داد و تجار ايرانى را خبر كرد چند نفر آمدند . در
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 289 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا