تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
روسى است كه مطابق دوشنبهء غره ربيع الاول است خواهد بود . بعد از مدتى تشريف بردند . ميرزا محمد على بيك كاشى كه از اقرباى مرحوم امين الدوله فرخ خان است آمد . مشاراليه خيلى در دولت روسيه معتبر است . اغلب چاپارخانه‌ها را اجاره كرده ، آن‌قدر محل اطمينان است كه پسته‌خانه « 1 » را به او داده‌اند . بسيار آدم معقول درستى است . همه از او رضامندى دارند . بيست سال است كه در خاك قفقاز است و هيچ تغيير حالت ، كلاه و وضع نداده است . در پنج ساعت به غروب مانده از جانب حضرت جانشين آجودان مخصوص كالسكهء مخصوص آورده با ميرزا اسد الله خان جنرال قونسول رفتيم . دم در عمارت قراول‌ها و قزاق‌ها ايستاده احترام نظامى كردند . به عمارت داخل شده ، دم عمارت ، اشيك‌آقاسىباشى و ساير اجزاى حضور بودند . آقا ميرزا فتحعلى آخوندوف كه مترجم اول است ايستاده بود . از پله‌ها كه بالا رفتم خيلى خسته شدم . پايم درد مىكرد . آخوندوف گفت : « خسته شديد ؟ » گفتم : « اگر قدرى مكث مىكردم خيلى خوب بود . » در اطاق اول اشيك‌آقاسىباشى گفت : « ميل داريد در اين نيمكت نشسته قدرى رفع خستگى بكنيد . » فورا شربت پرتقال و يك دورى شيرينى آوردند . قدرى شيرينى خوردم . اشيك‌آقاسى باشى گفت : « هروقت ميل داريد حضرت جانشين منتظر پذيرايى است . » گفتم : « اين‌قدر هم كه نشستم براى رسيدن خدمت ايشان بود كه حالت تكلم داشته باشم . » برخواستم ، اشيك‌آقاسىباشى تا دم اطاق آمد . بزرگ عملجات در را باز كرده من داخل شدم . آخوندوف نيز آمد . ميرزا اسد الله خان و ساير اجزا كلا بيرون بودند . وقتى كه داخل اطاق گشتم جانشين ايستاده به‌جز حمايل ، همه لباس رسمى داشت . نشان تمثال اعليحضرت همايون را انداخته با ساير نشان‌ها دو سه قدم پيش تشريف آوردند . دست دراز كرده دست مرا گرفتند . ايستاده احوال‌پرسى كرده در روى نيمكت جا دادند . من ادب كرده ، كه اول ايشان جلوس بفرمايند . به اصرار در طرف يمين نيمكت مرا جاى دادند و فرمودند : « در اين اطاق از شاهنشاه ايران پذيرايى كرده‌ام . » عرض كردم : « اطاق مباركى است كه منظور دو شاهنشاه و الا جاه شده است . امپراطور اعظم هم اين‌جا تشريف آورده‌اند . » احوال قبلهء عالميان را پرسيدند ، كه : « خيال تشريف‌فرمايى خراسان دارند ؟ » عرض كردم : « من مدتى است از تهران درآمده‌ام ، هيچ خبر ندارم . معلوم است اگر خبر صحيح باشد خدمت سركار است . » فرمودند : « شاهنشاه در فصل خزان به مازندران رفته بودند . » عرض كردم : « خزان تهران فصل بهار مازندران است كه از همه جهت صفا دارد . »
هامش
( 1 ) پسخانه .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 286 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا