گفتم : « هرطور صلاح بدانيد البته خوب است . »
گفت : « در منزل همه را نوشته نزد جنرال قونسول مىفرستم كه بهنظر شما برساند . » مترجم او موسيو بگلروف لوآرساب بود . عجب است كه وقت رفتن ، ارلوف اسكى در بالكون عمارت به ميرزا اسد الله خان گفته بود : احوال من بهم خورد و در خود علامت مرگ مىبينم . و فردا خبر آمد كه ناخوش شده است . بعد از رفتن او جناب پرنس مخرانسكى بغرايتون با لباس رسمى آمد .
خيلى صحبت كرد و خيلى از آمدن ما خوشوقتى كرد . مدتى نشست و از هر قبيل صحبت شد .
مرد بسيار هوشمند متينى است . مىخواهد از نوكرى استعفا بكند . خودش تأهل اختيار نكرده و مالش را به برادرش بخشيده است . اصلش گرجى است و از اولاد حضرت داود عليه السلام است . در ميان گرجىها خيلى اعتبار دارد . مترجم ايشان ميرزا فتحعلى آخوندوف بود .
بعد ميرزا اسد الله خان را فرستادم كه نزد وزير دربار يعنى اشيكآقاسىباشى 147 « تولايستوى » رفته چون همشيرهء حضرت جانشين وفات كرده است احوالپرسى كرده زمان ملاقات بخواهد كه به خدمتشان برسيم ، جنرال قونسول به خانهاش رفته بود ، مشاراليه در خانه نبود ، كارت داده بود . وقتى كه به خانه برگشت اشيكآقاسىباشى حضرت جانشين ، كاغذى نوشته بود كه : « ما بايد خدمت فلانى برسيم . هروقت كه معلوم مىفرماييد بيايم . » ميرزا اسد الله خان اعلام كرد كه فردا بعدازظهر بياييد .
روز دوشنبه نهم شهر صفر :
صبح به حمام قدرت رفتم . آب پاك ملايم گرم است و خيلى امتياز دارد . بدن را نرم مىكند . به منزل كه آمدم آقا ميرزا فتحعلى آخوندوف آمده بود ، در اين بين او را جناب پرنس مخرانسكى احضار كرد . به تعجيل رفت . بعد از او اشيكآقاسىباشى حضرت جانشين ، تولايستوى با لباس رسمى آمد . ده پانزده روز است كه از پطربورغ آمده است . مىگفت :
« امروز به حضرت جانشين مىخواستم آمدن شما را عرض بكنم كه وقت ملاقات را تعيين كند به شكار تشريف برده بودند ، عصرى مىآيند اميدوارم كه فردا عرض كرده وقت ملاقات را معين بكنم . »
ترجمان مشاراليه آقا ميرزا فتحعلى بود . يراق لباس او طور ديگر بود كه مخصوص اشيكآقاسىها است و از دولت ايران هم نشان داشت . بعد ، ثانيا آقا ميرزا فتحعلى آمد . معلوم شد كه پرنس مخرانسكى فرمايش كرده است : « اولا از فلانى خواهش مىكنم كه به بازديد من تشريف نياورد ، به همان كارت ، من اكتفا مىكنم . ثانيا به خدمت گينيار مرتسكى رسيده اعلام كن ، فلانى دو روز است آمده است . يقين از آمدن ايشان خبر نداشته است . » [ و گفت ] :
« من به خدمت گينياز مريسكى رسيده اعلام كردم قسم خورد كه « هيچ خبر نداشتم و خيلى خجالت كشيدم . امروز كار دارم . فردا آنجا حاضر باشيد ، در ساعت سه آنجا حاضر هستم . » و همراه ميرزا فتحعلى ، محمود ميرزا پسر شاهزاده بهمن ميرزا 148 بود كه در نظام منصب دارد و بهجت افندى جنرال قونسول دولت عثمانى هم به ديدن آمده بود . از ميرزا فتحعلى احوال