تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
گورناطور بادكوبه را پرسيدم : « يقين كسالت دارد و الا هرگز مرا فراموش نمىكرد . » ميرزا فتحعلى گفت : « از اين‌جا به خانهء او مىروم ، جويا شده فردا مىگويم . » مشاراليه زحمت كشيده به خانهء او رفته ، در خانه نبود كاغذ مبسوطى نوشته به خانه‌شان گذاشته بود و رفته بود .

روز سه‌شنبه دهم صفر المظفر :

صبحى ، قبل از نهار جناب جنرال مايور استار اسيل اسكى گورناطور بادكوبه با لباس رسمى به ديدن آمد ، با كمال معذرت كه « ديروز آخوندوف مرا خبر كرده است » . خيلى اظهار اخلاص و مهربانى كرد . انصافا در حسن اخلاق بين الامثال يگانه و طاق است . گفت : « خانم من مىگويد « چقدر بدبخت بودم كه در بادكوبه شما را و شاهزاده خانم را پذيرايى نكردم . در اين‌جا هم به درد گوش و گلو چند روز است مبتلا هستم كه آرام ندارم . » خيلى نشست و صحبت كرد . قرار شد كه خبر حركت واپور بادكوبه را اعلام كرده خبر بدهد . منصب ايشان بالفعل بالا رفته « ديركتوردپارتمان » است . يعنى محل رجوع امورات عامه . رئيس اين دايره در تحت حكم پيشكار كل است و چنين معلوم مىشود كه به جهت ميلى كه حضرت جانشين به ايشان دارند چندى نمىكشد كه به منصب پيشكارى قفقازيه نايل شوند . بعد از رفتن ايشان به بازديد جناب پرنس مخرانسكى و جناب ارلوف اسكى رفته هردو را كارت داده به منزل برگشتم . عصرى ، سه ساعت به غروب مانده جناب گينياز مريسكى با لباس رسمى آمد و خيلى از احوالات ، مكه ، مدينه ، و مصر ، اسلامبول پرسيد . بسيار مرد زيرك دورانديشى است . بر كارهاى عثمانى استهزا داشت . از ايشان پرسيدم : « در آن وقت در نوخو تعريف تخته‌بندى و منبت‌كارى عمارت آن‌جا را كرديد ، چون حالا خيال دارم از آن راه بروم اگر بدانم كجا است به تماشاى آن‌جا مىروم . چنان مىدانم كه در ايران و اصفهان هم از آن جور تخته‌بندى خيلى باشد . » گفت : « محمد حسن خان حاكم قديم آن‌جا است . البته در اصفهان [ هم ] هست . صنعتگرهاى قديم ايران خيلى ماهر بودند . بعد از سلطنت ختا ، در روى زمين دولتى قديم‌تر از ايران نيست . » گفتم : « از عهد جمشيد تابه‌حال معين است . » گفت : « سه هزار سال تاريخ ما تابه‌حال در دست داريم . » و از اصفهان تعريف كرد . گفتم : « در فتنه افغان خراب شده . اگر در اين چند سال دولت قاجاريه ، اصفهان پايتخت بود ، حالا آبادى آن‌جا از اسلامبول گذشته بود . » گفت : « يقين كه چنين است . » و بعد جهت پايتختى تهران را پرسيد ، گفتم : « شاه شهيد آقا محمد خان به جهت قاجاريهء استرآباد و قرب مازندران به آن‌جا ميل كرد و توطن نمود . رفته‌رفته به تأسى ايشان همين‌طور ماند . حالا نقل و تحويل مشكل است . و الا خودمان هم مىدانيم كه اصفهان نسبت به تهران ندارد . رودخانهء زنده‌رود از وسط شهر مىگذرد و قابل هرگونه آبادى