تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
انهار منبجسه و معادن ايران تسليم رآىتر بشود كه هر گامى مايهء هزار ناكامى است . و چنين شهرت بدهند كه اگر راه‌آهن مقتضى شد از صحن مقدس قم بگذرد ، بايد آن صحن را خراب كرد كه مجراى راه‌آهن است . بدتر از همه ضمانت است كه اين پنج ميليون ماليات كه گذران يك كرور مخلوق است كه ساليان دراز چشم به اين مواجب و وظيفه باز كرده‌اند بايد در ازاى ضمانت برود كه همه گرسنه بمانند و از دولت مأيوس شوند . اگر به ديدهء انصاف نگرند بىغرض و بىمرض به رشتهء تحرير درآورده‌ام . آن وزير فرنگستان كه در حقّ من اين عقيده را دارد اگر راست باشد و اين تفصيل را بشنود و اين نكات را بسنجد دور نيست كه بر عقيده‌اش بيفزايد كه فلانى ، هم لب فطن دارد و هم حب وطن . جناب لرد « 1 » پالمستان كه از عقلاء و وزراى معروف فرنگستان ، بل جهان است چنين معروف است كه غالبا به اداى مثل مطلب را بيان مىكردند . روزى در خدمتشان سفير كبير روس از بىنظمى و بىاعتدالى دولت عثمانى صحبت داشت كه عنقريب از سوء تدبير وزراى ناشى معدوم و متلاشى خواهد شد . لرد پالمستان گفتند : « دو سه نفر رفيق با يكديگر به راهى مىرفتند . دستمال يكى از رفقا از جيبش درآمده آويزان شده بود . يكى از آن رفقا گفت ، دستمال مىافتد نگاهدار ، آن رفيق ديگر گفت ، اگر خيال برداشتن ندارى همين‌طور تا منزل مىرود . حالا اگر كسى كلاه ما را برندارد مثل كلاه كج ميرزا آقاسى سال‌ها راه مىرود و از سر هم نمىافتد . هم‌چنين لقمهء شيرين هم نيست كه همه‌كس ميل بكند ،
« نصحتك فالتمس يا ليت غيرى * طعاما اين لحمى كان مرا »
اين شعر عربى شات و شوت ايرانى را با باد و بروت عثمانى جمع كرده است . مردمان بربرى حرف‌هاى سرسرى مىزنند ، « در من اين عيب قديم است و بدر مىنرود » اگر بربرى نبودم در منى در ليالى تشريق پسر عموى قادر غادر را تعليق و تدهين نمىكردم و با كپيتان ثانى كشتى اتراى آن درشتى و زشتى را نمىكردم .
خوى بد در طبيعتى كه نشست * نرود تا به وقت مرگ از دست
باز به سر حرف آمديم ، نوشته بودند : - دلم مىخواست نواب معظم اليه يك سياحتى هم در فرنگستان نموده باشند و از خيالات عهد سوخاتى به وطن برده باشند - اولا ، والده احتشام الدوله همراه من بود . او را همراه بردن و با مادام قدم زدن خلاف و تنها گذاشتن و تنها رفتن خلاف‌تر بود . ثانيا ، از اعليحضرت همايون روحنا فداه اجازه نبود ، به قول ميرزا مهدى خان صاحب جهانگشا ، نكته‌سنجان مضمون مىگفتند . ثالثا ، آن‌ها كه ارمغان‌ها بردند چه سود بردند كه من پس از شصت سال مدلول « كمثل الحمار يحمل اسفارا » حمال اوزار و نقال اخبار شوم و هيچ حاصلى هم نداشته باشد جز آن‌كه مردود زن و مرد و مطرود كوى و برزن شوم ، كه بگويند فلانى از بيت جليل و مقام خليل
هامش
( 1 ) متن : لارد .