تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
مسافت يك گلوله توپ ، دور بوديم . پس از آن به كيپ وونه رسيديم كه از شب سه ربع گذشته بود كه به مسافت يك تيررس تفنگ دور بوديم . در بندر اردو كشتى نايستاد . از آن‌جا گذشته ، از شب چهار ساعت گذشته به كيره‌سون 143 رسيديم . يك ساعت توقف كرده روانه شد .

روز چهارشنبه چهارم صفر المظفر :

حركت موج دريا از تفضل خداى قدير چنان پنداشتى كه آب غدير است يا موج حرير خيلى به راحتى گذشت . اول طلوع فجر به كيپ يوروس ، به فاصله يك گلوله طپانچه دور بوديم . از كيپ يوروس تا طرابوزان 144 سيزده ميل است . دو ساعت از دسته گذشته وارد لنگرگاه طرابوزان شديم . از سمسون تا طرابوزان يك صد و هفتاد و سه ميل است . بعد از ورود به لنگرگاه حاجى ميرزا حسن خان جنرال قونسول طرابوزان و حاجى على اصغر تاجر با ساير تجار آمدند . والى پاشا ، دفتردار را به تبريك فرستاده بود . در برابر ما به فاصلهء صد قدم يك واپور دولت عثمانى بود كه امروز عصرى به اسلامبول مىرفت من به دفتردار گفتم : « در همه‌جا رسم است كه چون واپور به جايى رسيد و بيرق كشيده شد ، از آن يكى واپور هم به حرمت او بيرق مىكشند . چه‌طور شد كه در اين واپور بيرق امپراطور و بيرق ايران كشيده‌اند و آن‌ها جواب نداده‌اند ؟ يقين كپيتان بيرق نداشته و الا اين‌قدر بايد بداند . » دفتردار گفت : « نمىدانم چرا فراموش كرده است . » فورا آدم فرستاد ، اعلام كرد ، بيرق كشيدند . كپيتان اين كشتى صدا به خنده بلند كرد كه : « كپيتان آن كشتى در خواب بود ، شما كه گفتيد بيدار شد . » بعد از يك ساعت راسم پاشا كه والى پاشا مىگويند و حاكم طرابوزان و توابع است به واپور آمد . وقت رفتن هم مشاراليه در طرابوزان بود ، به واپور آمد و تمنا كرد كه : « آن دفعه به تماشاى طرابوزان تشريف نياورديد اگر ميل داشته باشيد قايق به عرابه حاضر كنند كه به تماشا بياييد . » به مشاراليه گفتم : « مضايقه ندارم . چون واپور مكث دارد تماشاى طرابوزان لازم است . » شش ساعت به غروب مانده قايقى كه والى پاشا فرستاده بود با ميرزا حسنخان سوار شده رفتم . در اسكله يكدسته سرباز با ميرآلاى ايستاده بود . در اين‌جا چندان عسكر ندارند . حتى بالابان و شيپور نبود . ميرزا حسنخان گفت : « هرچه عسكر است در ارض روم و در باتوم است . آن‌ها توپچى بودند كه تفنگ برداشته بودند و بالابان و شيپور نداشتند . » كالسكه دم اسكله نگاه داشته ، سوار شديم ، به عمارت حكومت رفتيم . نزديك عمارت والى پاشا تا پايين پله دم حياط آمد . به اتفاق بالا رفته بعد از صرف چاى به كالسكه نشسته به تماشاى قاباق‌ميدانى كه در داخلهء طرابوزان است رفتم . پل چوبى بالاى دره كشيده‌اند . دره عميق است و مجراى آب است . اطراف دره هم خانه است . در طرابوزان آثار قلعهء قديم و برج قديم از سنگ و كچ باقى است . از آن‌جا به قونسولخانهء دولت ايران رفته سه ساعت به غروب مانده برگشتم . دم اسكله باز