تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
جناب والى پاشا ايستاده منتظر من بودند كه به مشايعت تا واپور بيايد . به اتفاق مشاراليه تا واپور آمديم . در سالن نشسته خيلى صحبت كرديم . مرد باكمالى است . زبان فرانسه و يونان را خوب مىداند و الفاظ مشكلهء يونان را تصحيح و معنى كرده است كه مأخذ اين لفظ چه بوده و حالا به غلط چه‌طور استعمال كرده‌اند . تاريخ هرودوت « 1 » مورخ يونان را كه در فرنگستان كمال اعتبار را دارد والى پاشا به تركى ترجمه كرده است . خيلى ايشان را تحريض كردم كه او را بدهيد طبع بكنند ، گفت : « نسخه‌اش نزديكى از كتّاب من بود ، بعضى قباحت كرده و به دولت و به وزراء قباحت وارد آورده چاپ كرده است . دولت او را خواست تأديب بكند از ترس بگريخته به پاريس رفته است و نسخه نزد او است . » فى الحقيقه اگر آن نسخه طبع شود بسيار تاريخ نافعى است . احوال سلاطين عجم را خوب نوشته و از تركى به فارسى ترجمه كردن آسان است . بعد از صرف قهوه رفتند . بعد ميرزا حسن خان جنرال قونسول هم مرخص شده رفت . كشتى مقارن غروب آفتاب روانه شد . اين هرودوت مولدش پنين‌شلاء آلىكارناسوس است كه اكنون ترك‌ها بدروم به ضم باء موحده مىگويند كه در دولت منتشيه است و از توابع آناطولى است . در سنهء چهار صد و هشتاد و چهار سال قبل از ميلاد حضرت مسيح متولد شده چهار سال قبل از آن‌كه لشكريان ايران در دفعهء اول به خاك يونان حمله بياورند . تاريخ فوت او معلوم نيست ولى به‌حسب تاريخى كه نوشته چنان مستفاد مىشود كه از صد سال زيادتر عمر كرده است . در شب چهارشنبه [ چهارم ] صفر چون حركت كشتى هموار بود و من بيكار ، جواب كاغذ ميرزا يعقوب خان را نوشتم كه از تفليس به همراه پست براى جناب وزير مختار محسن خان معين الملك بفرستم و سواد او اين است :

جناب معين الملك دام اقباله ؛

كاغذ ميرزا يعقوب خان را ديدم . در آخر كاغذ نوشته بود - امروز بهترين سرمشق مملكت‌دارى و رعيت‌پرورى در مصر امتزاج يافته ، انشاء الله سرمشق عموم ممالك اسلام خواهد شد - خيلى تعجب كردم كه ميرزا يعقوب خان چنين نوشته‌اند . اولا ، آن نيل مبارك در كدام مملكت و آن اراضى در كجاست كه در سالى سه محصول بىزحمت بكارند و بردارند ، ثانيا ، رعيت‌پرورى در مصر نيست ، رعيت‌بندگى است . كل رجال و نساء مصر حكم عبيد و امآء دارند كه هرچه دارند ، كارند و آرند بايد از غلام و كنيز تحويل ديوان عزيز بكنند . اگر كسى از حالت آن مساكين خبر داشته باشد مىداند كه خار مىخورند و بار مىكشند . در ايران كجا چنين رعيت است كه هرچه دارند تسليم حضرت بكنند و هرچه كارند تقديم خدمت ؟ ثالثا ، معاملهء خديو با اين رعيت حمول جهول تقريبا پنجاه كرور ايران است و متاع آن‌جا را كشتى كشتى حمل بلدان مىكنند و در عوض نقل عقيان . در ايران اين استطاعت و بضاعت كجا
هامش
( 1 ) هردوتس .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 274 | غلام رضا طباطبايى مجد / فرهاد ميرزا