روز دوشنبه دوم ماه صفر المظفر :
روز گذشته و شب گذشته از فضل بارى ، نسيم هوا چون بادى كه در كوهستان وزد و موج دريا چون آبى كه در مرغزار رود . كپيتان كشتى مىگفت : « در اين اسفار كثيره و اخطار كبيره كه در اين دريا داشتهام چنين حركت ملايم موافق كمتر ديدهام . » چهار ساعت از دسته گذشته به دماغهء كريمپى رسيديم كه تا اسلامبول يك صد و پنجاه ميل است . كشتى به فاصلهء صد متر از محاذى دماغه گذشت . همهجا نزديك به ساحل حركت مىكرد كه گلولهء تفنگ و توپ مىرسيد .
شش ساعت از دسته گذشته به لنگرگاه اينهبولى رسيديم . از اينهبولى تا اسلامبول دويست و سى و دو ميل است . اينهبولى بندر كوچكى است و رودخانهء كوچكى هم از ميان آبادى مىگذرد . كشتى را به واسطهء آنكه فردا به سمسون ، روز برسد به آهستگى حركت مىدهد .
امروز زيادتر از ساعتى هشت ميل نمىراند . اين سواحل آناطولى كه كنار دريا است همهجا برف و جنگل و سبزه است . به الوان مختلف پيدا است . همهجا آبادى است . آناطولى از ممالك خوب دنيا شمرده مىشود .
واپور يك ساعت و نيم در اينهبولى توقف كرده روانه شد . شش ساعت از ساحل دور ، بلوك « بفرى » است كه تمام آن ولايت توتون است . هرسال خروارخروار به هر بلد و ديار مىبرند . از « سمسون » تا بفرى هم تمام زراعت توتون است .
امروز هم هوا الحمد الله خوب و دريا آرام است . در اينهبولى اجنته كمپانى به واپور آمد احوال پرسيد كه از كپيتان راضى هستيد ؟ گفتم : « خيلى خوب است ، مرد خوشخويى است ولى زياد مىخندد . »
اجنته گفت : « سبب خندهاش آن است كه زن ندارد و اولاد ندارد ، فارغ است و يك قدرى هم پول دارد . »
اجنته به زبان روسى گفت كه : « شاهزاده چنين مىفرمايد و من چنين گفتم . »
يك خندهء كلانى كرد و گفت : « يك نفر نامزد كردهام ، خيال عروسى دارم . »
گفتم : « پس خنده كن كه وقت گريه نزديك است . »
اجنته به او حالى كرد ، يك خندهء ديگر كلان كرد . يحتمل كه صداى او به اينهبولى رسيده باشد . از آن است كه شيخ سعدى گفته است :
« اى گرفتار پاىبند عيال * دگر آسودگى مبند خيال »
روز سهشنبه سيم شهر صفر المظفر :
نيم ساعت از دستهء ساعت گذشته وارد لنگرگاه سمسون شديم . از « اينهبولى » تا « سمسون » يك صد و چهل و پنج ميل است . واپور سه ساعت مكث كرد . هفتاد نفر از اهل كشتى به سمسون درآمدند . ديشب هواى دريا اول شب قدرى انقلاب داشت . دم صبح خوب شد . امروز هم هوا خيلى خوب و معتدل بود . وقت غروب آفتاب به كيپ ياسون رسيديم كه