نشستند و مرا اذن جلوس دادند ، احوال پرسيدند .
پس از آن از وزير مختار احوالپرسى كردند ، اذن جلوس دادند . فرمودند : « الحمد الله شما را بار ديگر ديدم . »
عرض كردم : « وقت رفتن به توجه شاهانه فرموديد كه انشاء الله به سلامت خواهى آمد .
الحمد الله به سلامت يكبار ديگر شرف حضور مبارك نصيب شد . »
فرمودند : « حالا مىگويم به سلامت به خانه و وطن خواهيد رفت و اخلاص قلبى مرا به حضرت شاه ابلاغ خواهيد كرد . »
عرض كردم : « كسالت مزاج مبارك مايهء ملالت شده بود ، جمعه گذشته كه توپ انداختند توپ عيد و شادى بود . » خيلى خوششان آمد ، فرمودند : « حضرت شاه به تلغراف احوالپرسى كرد . خيلى ممنون شدم . » و به وزير مختار فرمودند : « چرا خودت تلغراف را نياوردى ؟ »
عرض كرد : « خيال كردم كه مبادا تعجيز خاطر مبارك شود . »
فرمودند : « هروقت بياييد مايهء مسرت خاطر من است . » و به من فرمودند : « به حضرت شاه خيلى سلام مرا برسانيد . »
من عرض كردم : « از اين اتحاد دولتين ، ما بندگان مسروريم كه در سايهء دو پادشاه اسلام پناه خوش بگذرانيم و اسلام و ملت قوت بگيرد . »
تصديق فرمودند . قدرى از دمل خودشان شكايت كردند ، عرض كردم : « چيزى نيست كه مايهء تشويش و خطر باشد ولى موذى و مولم است و صدمهء او از ناخوشىهاى بزرگ زيادتر است . »
فرمودند : « همينطور است . »
قدرى تعريف از واپور مسعوديه كردم ، فرمودند : « بهتر از اين را كه ممدوحه است و توپ او بزرگتر است خواهند آورد . » و فرمودند : « شكل اين واپور را خودم كشيدهام كه به اينطور و تركيب بياورند . » پرسيدند : « همهجاى واپور را تماشا كردى ؟ »
وزير مختار عرض كرد : « همهجا را به دقت گرديدند و نوشتند . »
فرمودند : « دوبار است كه شما به تماشاى او رفتهايد . »
وقت مرخصى عرض كردم : « بعضى از اخطارات در مدينه و مكه دانسته بودم ، نوشته به صدراعظم دادم كه بهنظر مبارك برساند . به مدلول « فادخلو البيوت من ابوابها » خواستم به دستيارى ايشان برسد . اگر به توجه خاطر شاهانه صورت گرفت من در آن ثواب شريك خواهم بود و هرچه در تقويت دين اسلام سعى بشود باعث قوت و شوكت دولت است . »
فرمودند : « همه را خواهيم ديد . البته هرچه نوشتهايد صحيح است . »
از حضور مرخص شده بيرون آمديم . مابينچىباشى گفت ، در اين اطاق قدرى تنفس بكشيد . باز در همان اطاق نشسته چاى خورديم . بعد از ده پانزده دقيقه برخاستم ، به همان كالسكه و اشخاص به منزل آمديم . در نزديكى سفارت ايران جناب سفير كبير روس جنرال
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٢٦٩