تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
قافله دور مىشد نه امير حاج قدرت داشت از پى او عسكر بفرستد و نه عسكر اقدام مىكرد از پى دزد برود . اگر احيانا دزد در جايى گرفتار شود اطمينان دارد كه بايد مجلس كرد و ثابت نمود ، « فيالها قصه فى شرحها طول » . دزدهاى اعراب و شامى كه شرارت ذاتى ايشان است شب و روز در ميان قافلهء حاج به انواع و اقسام مىگردند . پس از آن‌كه دانسته‌اند فصول حساب جديد ، ناسخ اصول كتاب مجيد است كه قطع ايدى از سارق و سارقه برداشته شده بر جرأت آن‌ها افزوده . شبى نبود خرجين قطع نكنند . روزى نبود مالى نبرند و شترى با بار ندزدند . پس از آن‌كه شتر پيدا مىشد مىپرسيدند مال اين شتر چه شد ؟ مىگويد من در بيابان ، شتر خالى پيدا كرده‌ام . هركه از زيارت بيت الله الحرام به سلامت به خانه و وطن مراجعت نمايد كرامت است . در مكه معظمه هم به جناب تقى الدين پاشا والى حجاز اعلام شد ، پس از آن‌كه به عرض اولياى دولت برسد بدانند اظهار اين فقره در حجاز بر حقيقت بوده نه مجاز معزى اليه نيز آن‌چه لازمهء اهتمام بود در آن ضيق وقت نمود ، « هيهات تضرب فى حديد بارد » معلوم شد كه تفريط در مال اين بنده كرده‌اند . حتى قادر آقا به قباحت اين كلام در آن مجلس عام مرتكب شده بود كه من از عكام خبر ندارم . پس از آن‌كه قبض اخذ تنخواه عكام به خط هاشم داماد او ابراز شد باز اصول تقاضاى آن نكرد كه از او مطالبهء مال بكنند . چون فرصت و مجال نبود اين بنده هم اصرار نكرد . حالا به اولياى دولت لازم است كه اعلام كنند . از فضل خداوند متعال و مرحمت ولىنعمت خود ، شاهنشاه ايران خلد الله ملكه اين بندهء ذليل محتاج اين مال قليل نيست و ده هزار ليره نقدا جنسا خرج تدارك سفر اين بنده شده است . ولى علانيه مال مرا در ميان حرمين شريفين در وقتى كه مدلول « سيروا فيها ليالى و اياما آمنين » بوده و اكنون به‌خلاف آن است ، برده‌اند . قادر آقاى شامى و امثال او اين‌طور رفتار بكنند از مروت و عدالت دور است . كسى اين مراتب را هرگز عرض نكرده است . دريغ دارم كه در روزنامهء سفر اين وقايع مرقوم شده ثبت شود و به طبع برسد . ديگر هرچه بكنند و بگويند اختيار دارند . بيست و پنجم شهر محرم الحرام هزار و دويست و نود و سه هجرى . »

روز شنبه سلخ محرم :

صبحى ، موسيو انو مترجم اول سفارت روس آمده بود . وقت ظهر داماد محمد رشدى پاشا كه جنرال آجودان استه كالسكه چهار اسبه براى من و دو اسبه براى همراهان آورده بودند كه به حضور اعليحضرت سلطان مشرف شويم . در ساعت پنج و نيم به غروب مانده از سفارتخانه رفتم . آن يكى كالسكه لازم نشد . من و وزير مختار در آن كالسكه چهار اسبه نشسته روانه شديم . در ورود عمارت بشكلى داش ، كامل بيك تشريفات‌چىباشى به جلو آمد ، كه : « من خسته بودم ، ديشب در مهمانى سرما خورده‌ام ، نتوانستم كه به سفارت بيايم . عفو خواهيد كرد . » همراه او محمد حافظ بيك مابين‌چىباشى بود . اول در اطاق انتظار نشسته قهوه خورديم . پس از آن‌كه به حضور مشرف شديم ، اعليحضرت سلطان ايستاده بودند . وقتى كه داخل اطاق شديم خودشان