تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
تفاوت نكرده است . البته به عرض حضور مبارك نرسيده است . امسال در عرفات قريب يك صد و پنجاه هزار نفر حاج بودند ، الحمد الله تعالى از كمال فضل الهى ناخوشى نبود . با وصف اين وضع گرانتين جز اسباب زحمت مردم و تضييع وقت و اخذ وجه حاصلى نداشت . فرضا اگر يك نفر به ناخوشى سل و دق هم مىمرد مابقى ، استخلاص خود را زحمت ايجاد مضبطه و تصديق حكيم‌باشى بايستى دچار گرديده رهايى يابند . چون عرض اين مراتب را به عقل قاصر خود لازم مىدانست لهذا جسارت شد . امر همايون مطاع است . بيست و پنجم شهر محرم الحرام سنهء هزار و دويست و نود و سه هجرى . »

سواد كاغذى كه به باب عالى عرض شد

« به اركان عليه باب عالى حفظهم الله تعالى زحمت مىدهد ، در مدينهء منوره دو روز به حركت اين بنده مانده محمل شريف از شام رسيد . چون قادر آقاى شامى ، حمله دار محمل شريف و اهل ولايت بود تصديق بر آن كردند كه استكراء جمال و مال و تخت از آن بدبخت ، اولى است . مشاراليه را خواسته هرچه خواست زيادتر از عادت معمول نقدا ادا كرد كه تا مكهء معظمه و تا مراجعت از عرفات و منى چون و چرا نباشد . روز جمعه بيست و پنجم ذى القعده الحرام ، عصرى از آستان جبرئيل پاسبان استرخاص حاصل كرده روانه شد تا به ذو الحليفه رسيد . از شب دو ساعت گذشته بود . در ورود منزل كه خط رحال شد معلوم گرديد يك زوج صندوق حظ رجال شده است كه اسباب طلاى اسب و غيره بودند ، نقدا دو هزار تومان ايران است . تفصيل آن را به سفارت سنيه عليه ايران اعلام كرده و در همان وقت هرقدر قادر شياد و هاشم داماد او و حاجى اسماعيل عكام‌باشى عجم مستعرب را خواستيم رو نشان ندادند . شبانه به سعيد پاشا اعلام كرديم ، گفتند ، خواب است . صبح گفتيم ، جواب داد با شيخ الحرم است . قادر را كه شريك دزد و رفيق قافله است ديگر تا مكه معظمه نديدم . به هركه حرفى زديم يكى گفت مجلس بايد بشود ، يكى گفت مرافعه بايد كرد ، يكى گفت اين سؤال و جواب خارج از اصول است ، « و ليست هذا اول قارورة كسرت فى الاسلام » در اين راه از اين اموال خيلى تلف شده است . اين‌قدر بر اين بنده معلوم شد كه قادر آقا شتر بار خانه به اصطلاح خودشان به بنه نداده است و از عرب بدوى شتر كرايه كرده است . و آن عكام هم كه قايد جمل بود ، سعيد پاشا و آقا سيد حسن و حاجى محمد آقا اقرار كرده است [ كه ] قدور نام حلبى است . بعد از آن‌كه قادر فهميد كه قدور را شناخته‌ايم او را چنان مفقود كرد كه ديگر او را نديدم و هرقدر به سعيد پاشا در پيدا كردن او اعلام كرديم ، گفت خلاف قانون است . به سعيد پاشا اعلام مىكرديم كه آخر حياتى باشد چند روز ديگر به اسلامبول خواهيم رفت و اولياى دولت مؤاخذه خواهند كرد ، مىگفت : « ما قانون داريم كسى نمىتواند از من مؤاخذه بكند . » اين بنده به صراحت عرض مىكند ، حالت آن‌ها طورى بود كه اگر وجوه دولتى كه به امانت صره امين است دزدى در كمين مىشد و از قافله حاج بيرون مىبرد همين كه صد قدم از