تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
مختار يوسف پاشا وزير ماليه بود . در برابر جناب صدراعظم جناب رضا پاشا سرعسكر ، در يمين ايشان جناب راشد پاشا وزير امور خارجه و در يسار ايشان درويش پاشا وزير بحريه . در يمين راشد پاشا وزير نافعه سرور پاشا و در يسار درويش پاشا كمال پاشا وزير اوقاف بود . ساير اعيان و مهمان‌ها از اين قرار بودند : آرتين پاشا ، مستشار وزارت خارج . كامل بيك ، تشريفات‌چىباشى . ميرزا جواد خان ، نايب اول سفارت ايران . جنرال قونسول محمد باقر خان . ميرزا محبعلى ناظم . آقا ميرزا رضا . محمود بيك مدير اوراق . رفيق بيك مستشار صدارت . ممدوح بيك ، مكتوب‌چى صدارت . كه همه در سر ميز نوزده نفر بوديم . وقتى كه به اوطاق آمديم جناب صدراعظم به وزير مختار آهسته گفت : « چطور شد كه فلانى امشب همه را از بنى اميه مىگفت ؟ » گفتم : « حضرت صادق فرمود ، اگر شعر يزيد را بخوانند لعن بكنيد ، فانه اشعر الناس از حق و انصاف نگذشته است از دين و آيين‌شان كه نگفتم ، از وقايعى كه در دولتشان اتفاق افتاده بود مىگفتم ، منافات با عقيدهء من در حق آن‌ها ندارد . » بعد از شام يك ساعت در اطاق ديگر نشسته چوپوق آوردند ، من گفتم : « هيچ عادت در عمرم به غليان و چوپوق و سيگار نكرده‌ام . » رضا بيك سرعسكر گفت : « ما مىكشيم خلاف ادب است ، شما هم بكشيد . » گفتم : « شما در نظام سرعسكر هستيد ، منصب شما در نظام از من بالاتر است ، اين‌قدر حق داريد كه من اطاعت شما را بكنم . » خيلى تشكر كرد و گفت : « بفرمائيد دوباره بياورند . » جناب صدراعظم گفت : « چون عادت ندارند بلكه مضر باشد ، نكشند بهتر است . » همگى اعيان دولت بل آحاد ناس در تكلم حفظ ادب و معقوليت را ملاحظه مىكنند و خيلى باادب هستند ، به‌خلاف ، اهالى ايران كه اين قاعده را هرگز ملاحظه ندارند . از قراء مدينه و مكه حرف شد من گفتم : قراء مصر به‌نظر من بهتر آمد . » جودت پاشا گفت : « چون در مصر رشته علم گسيخته نشده است از آن‌جهت بهتر است . » و بعد قصهء شيخ قارى مدينه را حكايت كردم كه ، « يوما يجعل الولدان شيبا » . بالفتح نوشته بود هرقدر [ اصرار ] كردم تمكين نكرد كه اين غلط را تمكين كنيم . آخر گفتم : « يا شيخ ، « ليس هذا قضيه كليه ان كل العرب عالم و كل العجم جاهل انا عجمى عالم و انت شيخ عربى جاهل و الصحيح شيبا بالكسر و هذه صيغة الجمع » . » جناب صدراعظم بىاختيار خنديدند و گفتند : « آخر به كجا رسيد ؟ » گفتم : « باوجود آن‌كه چند قرآن ديگر هم آوردند و ملاحظه كرد كه شيبا را بالكسر نوشته است باز عناد كرد ، راضى نشد و من گفتم « به حق هذا الروضه كلما قلت صحيح اثمه عليك » . شيخ عنود عالما عامدا جحود شد . اين عادت قديم عرب است . »