گفتم : « ملايمات شعرى اين زيادتر است و ستارهء صبح با آفتاب مناسبتر است . »
و در سر سفره خيلى از تاريخ و شعر صحبت شد . به صدراعظم از بناى حرم حضرت رسول صلى الله عليه و آله خيلى تعريف كردم و گفتم : « در محراب سلطان سليمان كه تاريخ را ثمان و تسعمائه نوشتهاند ، يك عقد سقط شده . ياثمان و ثلثين ، ياثمان و اربعين ، ياثمان و خمسين و ياثمان و ستين بوده است . در آن وقت زمان سلطنت سلطان بايزيد خان ثانى بوده است .
جودت پاشا كه تاريخ آل عثمان را نوشته هرقدر خواست اصلاح تاريخ محراب بكند ممكن نشد . »
اهل مجلس قبول نكردند . چنانچه در اخطارات مدينهء منوره مذكور خواهد شد . در سر سفره يك غذايى آوردند كه برنج پخته در ميان دو صدف گذاشته بودند ، من ندانستم . صدراعظم فرمودند : « اين دو ، صدف است . در ميان او برنج است . او را به دست گرفته برنج او را مىمكند و مىخورند . »
گفتم : « از صدف بايست لؤلؤ دربيايد ، اينجا تنزل كرده برنج درمىآيد . شاعر هم عبث نگفته :
تاك را سيراب كن اى ابر نيسان زينهار * قطره تامى مىتواند شد چرا گوهر شود . »
خيلى خنديدند و اين شعر را مكرر خوانده ياد گرفتند .
از شعراى عرب و عجم و فتح اسلامبول و شهادت ابو ايوب انصارى صحبت شد كه در زمان معويه بوده و سردارى مسلم بن عبد الملك كه به قسطنطنيه داخل شده است و تفصيل جنگ الب ارسلان سلجوقى با رؤمنوس كه فتح كرد بيان كردم ، خيلى تعجب كردند . صدراعظم فرمودند : « چون مىدانستم شما به غذاهاى ما ميل داريد امشب به جهت خاطر شما هيچ غذاى فرنگى نپختهام همه غذاى قديم عادى ولايت خودمان است . »
گفتم : « من از بعضى غذاهاى فرنگى خوشم مىآيد ولى ترك عادت خود كردن و اصرار در كار ديگرى كردن خوب نيست . اهل اروپا هم از غذاهاى ما خيلى خوششان مىآيد ولى هرگز در خانهء خودشان از غذاهاى ما نمىخورند ، بهخلاف ، اهالى اسلام هر شب در خانهء خود به تقليد اهالى اروپا سالاد « 1 » و سوپ مىخورند . »
تصديق كرد كه درست مىفرماييد و به جهت ملاحظهء من و سفارش وزير مختار هيچ مشروبات مسكر منكر نبود . باوجود آنكه اغلب عادت داشتند ، امشب را به اكرام من و ادب اسلام ترك حرام كرده بودند . وقت برخواستن هم آفتابه لگن به قاعدهء ايرانى و عثمانى آوردند .
اجزاء سر سفره از اين قرار بود :
جناب صدراعظم كه صاحبخانه بودند در وسط نشسته بودند ، در يمين ايشان من بودم ، در يسار ايشان وزير مختار دولت ايران بود . در يمين من جودت پاشا وزير عدليه ، در يسار وزير
هامش
( 1 ) متن : سلات .