اين واپور حصن حصين و قلعهء رزين است . عارف پاشا مىگفت : « در دريا فورتنه شديدى شد ، حركت اين واپور دوازده درجه به يمين و يسار بود كه از شدت ثقل و سنگينى بقول العارف ، « لا يحركه و العواصف » . »
عارف پاشا كامانداد واپورات زرهپوش است . خط فارسى مىنوشت ، انگليسى و فرانسه مىدانست . خارته درياها را ديدم . جزيرهء آغرىبوز را پرسيدم كه به انگليسى چه مىگويند ؟
گفت : « همان جزيره نگرىپوند است كه با بوغازتنگى از مورهمفروز است و در شمال و مشرق موره واقع است . »
بعد ، از خارته « 1 » از جزيره رودس تا ازمير راهى كه آمده بودم به مشاراليه به انگشت نشان دادم كه از اين خطوط و از اين حدود ما چنين آمديم . خيلى تعجب كرد . به وزير مختار گفت :
« آن اشخاص كه دو سه مرتبه آمدهاند اينطور اين راه را در ميان جزاير صغيره تميز نمىدهند ، فلانى خيلى كار كردهاند اينطور كه اين راه معوج را تشخيص دادهاند . »
گفتم : « اگر در پهلوى من بنشينيد كه اطمينان قلب داشته باشم از اينجا تا جده واپور را به آن راهى كه آمدهام مىتوانم از روى نقشه و قطبنما حركت بدهم . »
گفت : « اين جزاير صغيره كه از رودس تا ازمير است خيلى مشكل است ، خوب تميز داديد ، حظ كردم . آنطرف كه درياى بزرگ است به اين اشكال نيست . » و گفت : « فرمايش شما را قبول مىكنم كه اگر كسى در پهلوى شما باشد مىتوانيد از عهده برآييد . »
توپچىها مشق كردند ، يعنى توپ بزرگ را با ماشين پس آوردند ، پر كردند ، پيش بردند و گلوله را با چرخ به دهن توپ گذاشتند . همهجاى كشتى را نشان داد . پله كشتىهاى ديگر از پهلو است كه نردبان را به پهلو مىگذارند و به كشتى داخل مىشوند و پله كشتىهاى جنگى از ميان است و راست است . صعود و نزول قدرى مشكل است .
وقت غروب آفتاب به سفارتخانه جليله مراجعت كردم .
روز دوشنبه بيست و پنجم محرم :
در ساعت پنج آلاتركى به بازديد رضا پاشاى سرعسكر رفتم . مشاراليه در خانه نبود . كارت داده مراجعت كردم . عصرى نزديك به غروب از طرف بازار كه تماشا بكنم به جامع سلطان بايزيد خان ثانى رفتم كه در آن جامع به ميدان ادارهء امور عسگريه و مسافرخانهء عسگريه باز مىشود . جامع كوچكى است . صحن آن بيست ستونك پارچه سنگى دارد و ميان مسجد چهارپايه از سنگ است كه بر روى هم گذاشتهاند . ميان هر دو پايه يك ستون يكپارچه سنگى دارد كه به رنگ سنگ سماق است . اين دو ستون كمتر از ستونهاى مسجد اياصوفيه نيست .
اين سلطان بايزيد خان ثانى پسر سلطان محمد فاتح است . در ربيع الاول هشتصد و هشتاد و شش جلوس كرده و در محرم الحرام نهصد و هيجده وفات كرده است . ادريس بن حسام الدين
هامش
( 1 ) كارت ، نقشه .