خارجه است به ديدن آمده بود . خيلى مرد مصلح خيرخواهى بهنظر آمد . جناب وزير مختار دولت عليه هم خيلى رضامندى از او داشتند .
عصرى موسيو انوء مترجم اول سفارت روسيه از جانب سفير كبير به تبريك آمده بود كه :
« سفير كبير عرض مىكند ، كه جمعه ديگر دعوتى دارم و خيلى ميل دارم كه فلانى زينت آن مجلس شده مرا سرافراز كنند . »
گفتم : « به سفير كبير برسانيد كه جمعه ديگر كه دوازده روز ديگر است احتمال دارد كه من در دعوت حضرت جانشين قفقاز باشم و اينجا آنقدر مجال توقف ندارم . البته اگر تقدير با تدبير موافقت نكرد و در اسلامبول باشم شما را زحمت خواهم داد . »
روز چهارشنبه بيستم محرم الحرام :
شب گذشته پنج و نيم از شب رفته در محلهء اسكدار در طرف قشله سليميه آتش افتاد كه به اصطلاح ، تركها « يانقون » مىگويند . به قدر دو سه ساعت تا خاموش كردند . صبحى به بازديد جناب وزير امور خارجه راشد پاشا رفتم . در خانه نبود . كارت داده مراجعت كرديم . جناب وزير مختار گفت : « خانه شريف عبد المطلب نزديك است ، اگر ميل داشته باشيد ديدن بكنيم . »
گفتم : « آن دفعه مشاراليه در ديدن سبقت كرد ، حالا من سبقت مىكنم . »
به ديدن ايشان رفتم . به قدر نيم ساعت نشسته قبل از نهار برگشتم .
عصرى ، نجيب ملا قاضى عسكر به ديدن وزير مختار آمده بود . من كه به عمارت پايين رفتم آنجا بود . مرد خوش مشربى است . زبان فرانسه خوب مىداند . پس از رفتن مشاراليه به تماشاى جامع سلطان احمد رفتم كه در نزديكى مسجد اياصوفيه است . مسجد خوبى است .
صحن خوبى دارد و اطراف صحن مسقف است كه بيست و شش ستون سنگ يكپارچه دارد . در دو طرف ده ستون دارد و در دو طرف شش ستون . خارج مسجد سه طرف فضاى وسيعى است بهطور خيابان ، كه تعلق به مسجد دارد و در آنجا هفته بازار است ، معامله مىكنند . خود طاق بزرگ مسجد ، بالاى چهارپايهء بزرگ خيارهدار است كه دورهء هر پاره بيست ذرع است كه طاق را بالاى اين چهارپايه خيارهدار زدهاند . خيلى بناى محكم باصفا [ يى ] است . در دو پايه منبع حوض آب قرار دادهاند كه براى وضو گرفتن است . قطعه تاريخى كه در منبر نصب كرده بودند هزار و بيست و شش هجرى بود .
اين سلطان احمد خان پسر سلطان محمد خان ثالث است . طبع شعر داشته و « بختى » تخلس مىكرده و به حسب اتفاق بختى تاريخ جلوس او است و « حفظ الله » تاريخ ولادت است كه نهصد و نود و نه هجرى است . و در سيزدهم ذى القعده الحرام هزار و بيست و شش هجرى هم ماه دولتش در محاق افتاد . در چهارده سالگى جلوس كرد و چهارده سال سلطنت كرد .
بعض كه امير سليمان و موسى چلبى را بعد از ايلدرم بايزيد بسطامى 133 نمىدانند سلطان احمد را ، سلطان چهاردهم مىشمارند . عمر او بيست و هشت سال بود كه دو چهارده سال است و در جامع خود مدفون است .