هشت ميل است . استان كوى در عرض « لونب » [ سى و شش درجه و پنجاه و دو دقيقه ] شمالى و در طول « كزكب » [ بيست و هفت درجه و بيست و دو دقيقه ] شرقى واقع است . در جزيره كوس ابقراط حكيم دانشمند معروف متولد شده است .
در نزديكى پل در كنار قلعه چنار قوىهيكل عظيمى است كه ميان او خالى شده و شاخههاى قوى دارد . در ميان اهالى آن جزيره چنان معروف است كه او را ابقراط كاشته است . در طرف يسار ، چندين جزيره كوچك بود ، يعنى كوهپارههاى كوچك به قدر كوه دوشان تپه تهران . هريك ، قطعهء زمرد سبز است كه گلههاى گوسفند بىصيانت چوپان و خسارت سرحان در آنجا تا علف است مىچرند و بعد مىروند .
از رودس تا سقز همهجا حركت واپور در ميان بوغازهاى تنگ است كه بعضىجا عرض آنها يك ميل است . از كيپ گرىاؤ كه گذشتى آن قطعه دريا كه ميان پنينشلاء گرىاؤ و پنينشلاء بدروم است آنجا را در نقشهها « گلفآفكوس » مىنويسند يعنى خليج كوس .
اين جزاير صغيره كه وقت رفتن اسكندريه مثل كليمنو ، لرؤ ، اسپارا و اركى در طرف چپ بود باز به طرف چپ واقع است تا از مغربى جزيرهء سموس گذشتيم .
بدروم در عرض شمالى « لزو » سى و هفت درجه و شش دقيقه و در طول مشرقى « كزكط » بيست و هفت درجه و بيست و نه دقيقه گرينيچ واقع است .
روز شنبه شانزدهم محرم :
شب دوشنبه دريا به سلامت بود و رفتار كشتى به ملايمت . وقتى كه به خليج ازمير داخل شديم كوههاى اطراف از سبزه و جنگل و دهات كنار دريا خيلى باصفا بود . ده ميل به ازمير مانده يك فنرى در ميان دريا ساختهاند . در نزديكى قشله هم يك فنر ديگر است .
چهار ساعت و يك ربع از دسته گذشته بود كه به لنگرگاه وارد شديم . كپيتان فرمان فيرما داد كه لفظ ايتاليا [ ئى ] است يعنى به ايست يا ببند . واپور را نگاهداشت . من در سطحه با دوربين تماشاى ازمير مىكردم . پنج شش دقيقه گذشته بود كه ديدم بخار بىاختيار از دودكش بزرگ و اطراف او بطورى بالا مىرود كه در هيچيك از كشتىها معهود نبود كه رشحات بخار و دود نصف كشتى را كه باد مىآمد مىگرفت و كشتى به تلاطم آمده چنان پنداشتم در دريا زلزله شد . خيلى وحشت كردم . به كپيتان گفتم : « يك امرى واقع شد . »
كپيتان اول فى الجمله تركى مىداند ، ديدم رنگ و روش را باخته . كپيتان دوم دويد به قدر پانزده دقيقه كشيد كه همينطور بخار از اطراف ديگ بزرگ و خود ديگ بالا مىآمد . نصف كشتى را كه باد مىوزيد تيره و تاريك كرده بود . واپورهاى حوالى هم وحشت كرده بودند .
به قدر دويست زورق و قايق فورا به پاى كشتى رساندند كه تا كشتى غرق نشده مردم را بيرون بياورند . بعد معلوم شد كه ديگ تنوره تركيده و پنج نفر عملهء كشتى صدمه خوردهاند كه سه نفر آنها مشرف به موت است . اهل كشتى به فغان و فرياد درآمدند . من در پهلوى كپيتان اول ايستاده بودم ، اينقدر حالى من شد كه كشتى عيب نكرده است . برحسب اتفاق از فضل الهى