تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
بزرگى بود كه خيلى هيبت داشت . پس از آن كشتى راه افتاد . پنج ساعت و نيم از دسته گذشته در يكى از استاسيون‌ها كه تا پورت‌سعيد سيزده ميل مسافت است دو كشتى انگليس لنگر انداخته بود . يكى كه در جلو بود واپور بزرگى بود و به فاصلهء قليلى پشت سر او واپور بزرگ‌ترى بود كه واپور اول در نزد او حكم زورق را داشت كه سه هزار نظام ، به هندوستان و به طرف مليبار 126 مىبرد ، كوه‌پاره‌اى بود كه در ميان دريا ايستاده بود و مدلول « و له المنشات فى البحر كالاعلام » در حق او صادق بود . در اين مدت آن‌چه واپور ديده شده ، تمام بدن آن‌ها را با رنگ سياه رنگ كرده‌اند ، اين واپور بزرگ ، تمام سفيد بود . اين به جهت حرارت هواى هندوستان است كه رنگ سفيد حرارت را دفع مىكند و نگاه نمىدارد . مثل برف كه خداوند عالميان رنگ او را سفيد كرده است كه دوام بكند . اگر رنگ برف سفيد مىشد برفى كه در قله كوه در يك ماه آب مىشد در يك هفته آب مىشد . در دنبال او دو عدد واپور كوچك عوض كرجى بسته بودند كه كرجى او واپور كوچك است . القصه ، در مسافت امروز در طرف يسار آن طرف كنل آب نيل به صحراى شور افتاده كه تا دمياط 127 امتداد دارد . در اين مرداب مرغ‌هاى سفيد رنگ زياد بود كه از الف زيادتر بود ، در اين مرداب راه مىرفتند ، به‌طورى كه مرداب سفيد شده بود . گفتند ، مرغ سقا است . چون فاصله داشت من درست ندانستم . طول آب مرداب به قدر ده دوازده ميل مىشد ، در استاسيون كه سيزده ميل تا پرت‌سعيد است تمام شد و به قدر يك دو ميل خشكى است كه آب مرداب دور است و زمين بلندتر است . باز تا پرت‌سعيد مرداب است . به قدر پنج ميل به پرت‌سعيد مانده در اين مرداب قايق زياد بود كه بار خالى مىكردند ، گويا از دمياط آورده باشند . آدم زبان‌فهمى نبود كه از او استعلام بشود . ميان اين مرداب و كنل همان خاكريز كنل به قدر عرض بيست سى ذرع فاصله است . در يمين كنل هم در بعضى جا قطعه‌قطعه آب به صحرا افتاده و صحرا را فرا گرفته [ است ] . از پورت سعيد تا سويس در يمين و يسار راه يازده مكان استاسيون است . از كنل سيم تا پرت‌سعيد اغلب جا طرف يمين و يسار راه را كه خاك كنل ريخته‌اند پايين او را سنگ‌چين كرده‌اند كه خاك نريزد ، معذلك باز اغلب جا خراب شده ، خاك ريخته است كه از سنگ‌چين گذشته به كنل سرايت كرده است . مشغول تعمير بودند . القصه ، چهار ساعت به غروب مانده وارد لنگرگاه پورسعيد شديم و موسيوترن چيو اجنتهء كمپانى سفاين نمسه آمد . اين اجنته ، برادر كپيتان ثانى است كه در كشتى اتوراى بود . هرقدر او بد ادا و بدخواست برادرش به‌خلاف او است . كاغذ اجنتهء جده را نشان دادم كه قرار ما اين شد ما را از پرت‌سعيد به اسكندريه برساند و از آن‌جا به اسلامبول برساند . عذر او اين شد كه : « واپور حاضر نيست . واپور نمسه شش روز ديگر مىآيد و شش روز ديگر به اسكندريه و از آن‌جا به اسلامبول مىرود ، دوازده روز مىكشد . اين واپور هنگرى حاضر است ، از راه بيروت و رودس هشت روزه انشاء الله به اسلامبول مىرود و شما را مىرساند كه روز چهارم فبروار « 1 » وارد
هامش
( 1 ) قبريه .